170
نگـرانـم واسه اون غـرورِ تـو # نشکنـه تـو گیـر و دارِ زنـدگی # نگـرانـم واسه اون حرفـایی که
دلت میخواد به مـن بگی امـا نگی # نگـرانم واسه تـو ..
مثِ اون شـاعری که تـرانه هـاشو
مثِ خوانـنده ای که رنگِ صـداشو
نگـرانـم واسه اون غـرورِ تـو # نشکنـه تـو گیـر و دارِ زنـدگی # نگـرانـم واسه اون حرفـایی که
دلت میخواد به مـن بگی امـا نگی # نگـرانم واسه تـو ..
مثِ اون شـاعری که تـرانه هـاشو
مثِ خوانـنده ای که رنگِ صـداشو
چهـار اثـر فلورانـسُ دارم میخونـم و هرچی بیشتـر پیش میـرم لبخنـدِ رضـایتـم از خودم بیشتـر
میشه .. کتـاب که دیگه به آدم دروغ نمیگه ، میگه ؟ | به خودم امیـدوارتـر میشم از مطابقـت
رفتـارام با چیـزایی که دارم میخونـم و یه سـری جـاهـا بـاید تلـاش کنـم اونجوری بشـم که درستـه .
با ایـن تفـاسیر بـاید به پـرایوتِ شمـاره ی 216 چیـزای جدیـدی اضـافه کنـم که در انتظـارمه ..
اتفـاقـای خوب امیـدوارم .
روزا تقـریبـا تکـراری و شبیه به هـم داره میگـذره . بیشتـر از قبـل کتـاب میخونـم و خب یه
وقتـایی چشمم که می افتـه به جـزوهای پـاجرو و دکتـر اِس .. غصـَم میشه از اینکه نرفتـم
دانشگـاه ولـی خب تـاثیـری تو تصمیـم جدیـدم نـداره خوشبختـانه ! بـا تمـام علـاقه ای که به
پـژوهش دارم ، تصمیـمم اینـه که فعلـا تصمیـمی بـرای ارشد نـداشته بـاشم و کنکـور ثبت نـام
نکنـم ! چون تـا الـان که تلـاشی نکـردم و بعدش هم نمیشه احتمـالـا . کتفِ راستـم هنـوز درد
داره و بیشتـر شبـا اذییتـم میکنه . دوبـاره بـرای 22 اُم نوبت دکتـر گرفتـم .. انقـدر غـر دارم و خُلقـم
تنگه که تـا اولـای هفته ی دیگه که خوب بشم ، سعی میکنـم دور بـاشم از همـه که اذییت نشـن
+ ف زنگ زده بـود که اجـازه بگیـره که به دکتـر اِس زنگ بـزنه یا نـه ! :| و دیگه خبـر ندارم که
بعد از اجازه ی مـن زنگ زد و چی شد ..