ثابت
این دو بند از کتاب «رها و ناهشیار مینویسم» ادر لارا رو دوست دارم:
وقتهایی که از حرف زدن دربارهی خودم خجالت میکشیدم، دست به دامن این ایدهی یونگ میشدم که برخلاف انتظارمان، فکرهای آدم هر چه شخصیتر و هر چه منحصر به فردتر باشند، برای دیگران معنادارتر خواهند بود. به تعبیر یونگ «شخصیترین چیزها عمومیترین چیزها هستند.» بنابراین، تنها توجیه ممکن برای بازگویی قصههای شخصی این است که بگوییم هر کسی، هر آدم کوچک و خودخواهی که تودهای از درد و رنج است از جمله من و شما، کل وضعیت انسانی را درون خودش دارد.
به علاوه، دربارهی خودت نوشتن واقعا به این میماند که رها از هر قید و بندی بگذاری دیگران جای زخمهای روی تنت را ببینند (تا جای زخمهای روی تن خودشان به وحشتشان نیندازد). نوشتن شبیه ناهشیاری است و کاری میکند که واقعا بخواهی رها شوی؛ واقعا بخواهی خودت را پیش چشم دیگران بگذاری و از تجربههایت اثری هنری بسازی، با اینکه میدانی دیگران نگاهت میکنند، با اینکه خجالت میکشی و با اینکه دنیا و تردیدهایت دربارهی خودت کارت را سخت میکنند.