140 _ گـاهی انقدر همه چی خراب میشه که دیگه چیـزی نمیمونه واسه خراب شدن ! اگه یه وقت

اوضـاع یه طوری به هم بـریـزه که مثل زلـزله غیـرقابـل کنتـرل باشه ، سریـع میرم یه گوشه سـرم

رو میگیـرم تو دستـام و اگه عزیـزی هم نزدیکـم بـاشه و من بتـونم حتمـا ازش مراقبت میکنـم.

مـاجرا که تموم شه ، گرد و خاک که بخوابـه هر کسی دنبـال مهم تـرین داشته هاش میگـرده . بعد

از اون هر اتفـاقی که بیفتـه ، مثبتـه . هر چیـزی که هنـوز مونده بـاشه قشنگه ..

142 _ پریشـب از خدا عمـر خیلـی طولـانی آرزو کردم  . دیشـب ازش طلب مرگ کـردم  . امشب دیگه

خواسته ای در ایـن مورد ندارم ! ایـن طوری میشه که بعضی وقتـا آدم خودش نمی دونـه چی از کی

میخواد !! خدایـا ازت چی بخوام ؟ خودت بگـو .. آرزو آخرش کجـاست ؟

69 _ بعضی از شمـاره ها هـم ذاتـا غم دارن ..

| 20 _ اولیـن بـرفِ درست و حسابی امسـال ، شاهکـاره ، داشتم نـاامیـد میشدم . برف همیشه واسه من کاریـزماتیک _ جذاب _

بـوده ، دوسش دارم . غـم باحالی داره ، تـو هم هستـی .. |

148 _ حواست نبـود که به مـن حواست نبـود ..