223
جدی جدی نود و نه تموم شد! هنوز نفهمیـدم از فروردیـن تا خودِ امـروز، چطور گذشت غافل از اینکه دو روز دیگه
عیـده. دربـاره ی نود و نه، نه می تونـم بنویسم و نه میـدونم که چی بـاید بنویسم. هنـوز وسط بحرانـم. انگـار
نشستـم وسط یه گودالِ بزرگ و دارم به تمـام اتفاقـاتی که این مدت افتـاده، نگاه می کنم. هنـوز تو بُهت و حیـرتِ
اتفاقـاتی هستم که همه روزه داره به سـر مردم میـاد.
ایـن روزا در آستانه ی پیـریِ چاوشی رو مدام گوش میکنم و زمزمه می کنم «بس است حزن مبـارک!»
+امشب سروش رفت روی آنتن. بـرای چنـدمیـن بـار امـا اولیـن بـاری که من دیـدم. چقـدر حس خوبیه و افتخـار
آفرین ایـن اندک آشنایی..
+ [ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۹ ]
|