432
یک. نمیشه. چینی شکسته رو هر چقدر که بند میزنم، نمیشه. صمیمیتی که بین من و فیلو بود از دست رفته و حالا حس میکنم هربار سلام و احوالپرسی از سمت هر کدوم از ما، زور زدن الکی برای حفظ ارتباطیه که سر هیچی و همهچی از بین رفته و دیگه هیچی به پونزدهروز قبل برنمیگرده.. فیلو اون وقتی که باید، نخواست باهام حرف بزنه و حالا دیگه برای من اوضاع به حالت قبل برنمیگرده. باید باور کنم که عمر بعضی از دوستیها و روابط همینقدر کوتاهه..
دو. عکسهام رفته روی سایت! عکسهای همون جلساتی که دکتر اِس تاکید داشت که منم باشم. بالا آوردن سایت مضطربم میکنه. این حال رو دوست ندارم. اینکه عکسهام تووی سایت و خبرگزاریها باشه رو دوست ندارم. الزام دکتر اِس برای حضورم توو جلسات رو نمیخوام..
+ [ جمعه دوازدهم تیر ۱۴۰۵ ]
|