138

 

خب . پـرونده ی کارشناسی بـا همه ی فراز و فـرودهاش بسته شد :) آخرین بـاری بود که به عنوان

دانشجو وارد شدم و دیگه کـارت ندارم . چرخ زدم تو تمـامِ راهروهـا و قسمتـایی که بـاید . تمـامِ مسخره

بـازی های منو ف تو کلـاسِ 122 ، روزای اولِ آشنایـی بـا دکتـر اِس . ارائـه ی اقتصـادِ کلـاسِ 105 ..

107 ــِـ رَوش ، روزای یخ بندون و تـا تـاریکیِ هوا تـو کلـاس حبس . پـارکینگ حتـی ! 😆 دفتـرِ اساتید

که بـارها پشت درای شیشه ای نشستیم و از دغدغه هامون گفتیـم . همکـار شدیم .. دوست شدیـم .

راهروی طبقه دوم که گمش کردم و بعد ک رسیـد کلی مسخرم کرد که تـو آدرس خنگـم ..

بـه عقب که برمیگـردم ، غیـر از وجودِ دکتـر اِس و خانوم دکتـر رفیعی ، هیچیِ دوران لیسانـس بـرام

خاطره انگیـز و لذت بخش نبود .. همیشه میخواستـم زودتـر تموم بشه !

کتـابخونه ازم خواسته پایـان ناممُ در اختیـارشون بذارم . از خیلی پیشتـر گفته بـودم که حتمـا این کـارو 

خواهـم کرد اما در صورتـی که استـاد راهنمـام اونـی بـاشه که بـاید ! و خب الـان بـا تمـام نقـاط قوتِ 

کـارم ، راغب به انجـامِ ایـن کار نیستم و خلـاصه بهونـه آوردم که نمیتـونم و شـاید بعدها آوردم !!

 

137

 

دیـروز ف گفت که واسم بلیـط گرفته . لـاتـاری .. بعد از فیـلم رفتیم بـاغ و در نهایت خونه . برای ف

فرستـادم : ببیـن ما هنـوز پـاهامونو از لبه‌ی پشت‌ بوم آویـزون نکردیم ، دراز نکشیدیم رو خرپـشته‌ که

دنبـالِ ستاره‌‌ی خودمون بگردیـم . بگی ستـاره ی من همونه که داره دور اون کوتـوله سفیده می‌گرده .

هنوز همه‌ی کاشیـای انقلـاب تـا فخر‌رازی رو نشمردیم . نرفتیـم نگارخونه ولیعصر و زیـر ستونای پهن‌ش

پناه بگیریم تـا بـارون شدیدی که می‌آد تو ایستگاه بی‌آرتی خیس‌ مون نکنه . هنوز تو زیـر گذر ولیعصـر

گم نشدیم ، که بگی بـابـا چهار راه که شرق و غرب نداره . مبدا تو نیستی مگه ؟ هنـوز بـرام توییکس

نخریدی که من پـوستشو صاف کنم بذارم لـای دفتـرچه خاطراتـم . هنوز نـرفتیم رو اون دوتـا صندلی زیـر

راه‌ پله تو لمیـز بشینیم . بعد تو بگی می‌دونی چیه اینا نمی‌فهمن اگه زلزله بیـاد همه کتـابـای این کتاب‌

خونه گندهه می‌ ریـزه رو سرشون . همشون بـاید بیـان زیـر راه‌پله قهوه بخورن که امن باشه . بگی اگه

قرار باشه کتـاب بخوره تو سرم موقع زلزله ، دوس دارم مال شاملو باشه . اونجاش که نوشته : تو خوبی

و این همه‌ ی اعتـراف‌هاست منم بگم من دوس دارم مال من اخوان باشه . اون‌جاش که نوشته : هر

کسی یک دلبـر جانانه دارد من تو را | از کانالِ فاوانیا

و سرِ فخررازی و اولین بـاری که اونجا گم شدیم ، چقدر خندیدیـم .

 

136

 

فکر کنم تنها دلیلی که بـاعث شد بعد از یک ماه بنویسم ، فقط ثبتِ اتفاقی بود که یکی دو ساعت

پیش افتاد |کلیک |