نـه وقت داشتـم و نه کلمـه ها پشتِ هم قطـار میشدن تـا با خودشون ببـرن منـو . هفته ی
شلوغی بـود تـا خودِ دیشب . شنبه صبـح رفتـم خونه ی اِل که هـر لحظه ش بـرام ذوق بـود ،
خونه ای که دو مـاهه وسایلـاش چیده شـدن ، وسایلـای نـو .. عکسـا و خاطـراتِ عـروسی /
کلیـپِ سه دقیقـه ای تـوی بـاغ و ذوقِ چشمـای اِل ، کنـارِ حرفـای مهممون .. حرفـای مـن
راهنمـایی و پیشنهـادای اِل و الـان دیگه تقریبـا میدونـم چه راهـی رو بـرم درست تـره . نـاهارو
بـا هم بـودیم . گفتـم تـو کِی وقت کردی انقـد کدبـانو بشی ، خانومِ خونـه بشی ..
سه شنبه با ف رفتـم دانشگـاه بـرای گرفتـنِ مدرک . درِ هـر کلـاسی که تـوش پـر از خـاطره بـود
حرفـای همون روزا انگـار تـو گوشمون می پیچیـد . امـا 107 :) صد و هفتِ فـراموش نشـدنی ـَـم
روی صنـدلی همیشگیـم نشستـم و کَـنده نمیشدم از اون روزا . بعـد از دانشگـاه اومـدیم خونه
چون از قبـل خواسته بـودم که نـاهار بـا مـن بـاشه ..
دیـروز بـالـاخره تمریـن هـامُ انجـام دادم و تـا آخرِ امشب حتمـا میفرستـم بـرای پـاجرو چون تـا
الـانم خیلی دیـر شده و شـرمنده شدم یجورایـی ... صبح ساعت نزدیکِ هفت زنگِ بیـداریِ درد بـود و
دیگه بیـدار شدم . هـوای تـاریکِ شبیهِ زمستـون بخـاطرِ اولـین بـارونِ پـاییـزی بـود . بـا چشمـای پف کـرده
از دیشب ، سـر دردِ کم خوابـی و استـخون دردی که ایـن هفته بـا منـه ، هفته مُ شـروع میکنـم
+ دیـروز Lilya 4 ever رو دانـلود کـردم و میخوام ببینـم .. ف واسم چنـدتـا فیلم آورده . دلم میخواد این
هفته از خونـه بیـرون نَـرم و فقط فیلـم ببینـم