172

 

نشستـم به دوخت و دوزِ عروسک ، همچینـم با حوصله و وسواس ! چشـمـامو رو همدیگه فشـار

میـدم که اشک نیـاد .. همزمـان منتظـرم یکی داد بـزنه یـا چیـزی که نبـاید بگه که اشکـم دربیـاد

که هـم زاری بـاشه واسه دردِ گردنـم هـم بی حوصلگـیم 

فیلـم آموزش بـافتنی میبینـم تلـاش میکنـم یـاد بگیـرم ! کـارایی که تـو حالتِ عادی سمتش که

نمیـرم هیـج بهـش فکـرم نمیکنـم . میخوام مشغـول بـاشم فقط .. سـریال میبینـم ، خسته که

میشـم میـرم سـراغ جـزء از کل . گردن و کتفـم درد میکنـه ، کمـر بستـم به نـابودی هیـچ رقمه ام

کوتـاه بیـا نیستـم انگـار . که نمیدونـم از کِـی انقـد حالـم خوب نیست و روی هم تلنبـار شده که

تـو حالتِ عـادی  اگه بـاشه ، هیچـی بهـم برنمیخـوره امـا وقتـی خوب نیستـم همه ی حرفـای

بی منظـورِ عالـمم به دل میگیـرم ..

حالـم بـَده از اینکـه حـرف نمیزنـم بـا کسی .. چقـدر چقـدر و چقـدر از ایـن اخلـاقم بیـزارم 

# سـردم بـود جیب خواستـم ازتـان ، سریعـا جیب هایتـان را دوزیـدید . تنهـا که میشـدم فـرار 

میکـردید ، تنها که میشـدید تنهـا نمی مـاندید . ادای دلسـوزی بـا اصولِ دلسوزی فرق دارد 

سـرما که میشـدید شـال گردنتـان بـودم ، یخ که میـزدم " هـا " نمیشـدید حتـی .. 

 

171

 

مثِ چشـم بهم زدن داره میگـذره و میـره ، آذرِ 96 رو خونـدم و بـا خاطـره هـا رفتـم .. 

چجوری انقـد زود یکسـال گذشت ؟! دارم بـا خودم میگـم تو همونـی هستی که پـارسال همین

موقعـا دنیـا بـرات انقد کوچیک شده بـود که جـای نفس کشیـدن نداشتی ؟! چجـوریه آدم انقد

قویـه و طـاقت میـاره ؟!

جمعه سالگـرد بـابـایی بـود و بـرای مـن رفتـن به شهـری که بیـزارم ازش چی میمـونه جـز تـن

خستگی . تنهـا بـارقه ی امیـد بـرای تحمـلِ اونجـا خانـواده ی پـدری ، دایـی و هر از گـاهی اقوام

شوهـرعمه ست که نمیذارن همـش تو خودم بـاشم ! مثِ تمـامِ شبگـردی هـایی که بـا دایـی

داشتم و اینبـار که دختـرخاله ـَم بـود و کلی فیلـم گرفتیـم . مثِ روزِ مراسـم که مسئـولیتِ خطیـرِ 

گذاشتـن گوجـه تـو ظرفِ کوبیـده به عهـده ی مـن بـود ، پسـرا اذییتـم میکـردن و میخنـدیدیـم 

مثِ کل کل کـردن بـا محمـدجواد سـرِ رفتـن منـو خـانومش به بـالـا پشتِ بـودم و سلفی هـامون

مثِ وقتـی که رضـا دست میندازه دور گـردنـم الکـی خصوصـی حرف بـزنه حرصِ بقیـه رو دربیـاره

یا شنبـه که بـارون می اومـد و دختـرخاله منـو بـرد بیـرون .. از سـرِ بی حوصلگی رادیـو رو روشـن

کـردم . کهکشـانِ عشقِ محمـد نـوری پخش میشـد ! بـاورت میشه ؟! مـن چشم قلبـی شدم :)

بخـاطرِ تمـام دلیـل ایـن خنـده کوچیکـا ، اونجـا بـرام قـابل تحمـل تـره ..