91
من به قوی بـودن زمانی که همه چیـز خراب شده بـاور دارم !
# آنچه در این روزهـایم میگذرد :(
+ هیچ وقت کسانی را که از دوران دانشجویی به عنـوانِ بهتـرین دوران یـاد میکنند ، درک نکردهام .
دوران دانشجویی بـرای من بـدترین و تلخ تـرین دوران بود ، بـا دوستانِ و استـادانِ افتضاح ، مسیـر و
محیطِ افتضاح تـر و علوم اجتمـاعیِ دوست داشتنی و عزیـز که زورش نـرسید من را به مکانِ « دانشگُه »
امیدوار کند ! دانشگاه فقط یک چیـز را به من ثـابت کرد ، این که دانشگاه هیچ چیـزی به آدم یـاد نمیدهد
فقط زمان و پولـت را تلف میکند بـرای پـوک تـر شدنِ مغز . کاش کارِ دیگری بـرای نوجوانها در آستـانهی
جوانی و راه دیگری بـرای دختـرهای خفه شده در خانه ها بـرای آزادی به غیـر از دانشگاه رفتن در ایـران
وجود داشت | از هویجِ بنفش
خداروشکـر که تموم میشه و با تمـامِ بی برنـامگی هـای پیشِ رو خوشحالـیِ مضاعفی دارم برای ترم آخر
بـودن و دوری از دانشگـاهی که هیچوقت دوست داشتنـی نبود .. بـرنامه ها هنوز نیـومده و دلواپسِ دو واحدِ
قشرهـا ـَم که رو هواس ! بـاید حداقل 30 درصد از منـابع ارشد رو میخوندم امـا با مشکلـاتِ پیشِ رو فعلـا
هیچ کـاری نمیتونم بکنـم .. همچنـان در حالی که خودمُ قایم کردم از دکتـر اِس ، چشم به نوتیـفی ـَم !
# پـاییـزِ سالِ بعدِ رستـاک و بـارونِ پـاییـزیِ سیروان ! تمـامِ پاییـزِ تـرم اولِ و غروبـای از کلـاس بـرگشتن :)
بی ربـط : | خوشبختی . بـاز خوشبختـی |