چقد همه چی در مورد کار شده اینجـا .. آخه از ناراحتیـام دلم نمیخواد بنویسم چون بعدهـا وقتی که

بخونمـشون حالِ خوبی بهـم دست نمیده قطعـا | فقط خدایـا زودتـر بگذره دیگه لطفـا 🙁

اولِ صبحم اینطـور شروع شد | کلیک |  و خب نرسیـدم بشینم سرِ آمـار در علوم اجتماعی و خیلی

طولش داد تـا کلـاسو تموم کنه . در زدم و سر تکـون دادم . گفت بـرو :| بعد از اتمام کلـاس و احوال

پـرسی تو راهـرو گفتم بیـام سرِ مقدماتی ؟ گفت چـرا ؟ گفتم همینطوری ، نرسیـدم آخه کلـاس

قبلیـو بیـام .. بعدش صحبت دارم ..

_ بـاشه ولی شنبه صُبـا بیـا سر اون کلـاس . یـادت رفته خیلی چیـزا رو ، خوبه بـرات

| بـرو 202 یه چایی بخـورم میـام | بعدم که دو نفـر بیشتـر سرکلـاسش نبودن !

_ عجله ای چـایی خوردم دهنـم سوخت 😂

سرِ مقدماتی ، من جواب میدادم به سوالـا ، یه بـارشُ ژست پیـروزی گرفتـمُ خب دید و

ضایـع شدم . سوال بعدی یـادم رفته بود . _ پـوستتـو میکَـنم :)) بعدش همه رفتـن و نیـم ساعتی

پـرداختیـم به گزارشی که نصفه نوشتـم هنـوز و دردُدل پـایـان نامه که س.ش سر رسیـد و گفت که

امضای درخواستـا اوکی شده بـرای ارائـه ی دکتر اِس . من دیگه رسما بالـا پـاییـن میـپریـدم از خوشحالی

بدو بدو رفتیـم کافی نت ، حذفِ خانـوم ج از استاد راهنما بودن و ثبـت دکتـر اِس 😍

سه بـار خدافظی کردیم و بـاز یـادمون افـتاد یه نکته ای مونده . تو حیـاط جلوش گرفتیـم و ف از سهرابیه

پـرسید . گفت یه کارایی انجام شده فعلـا چطور ؟ ف گفت مام قرار بود ببریـد !

_ عین طلبکارایـن چرا 😂 من خیلی شلوغم بچه ها ، مـاهِ آینـده میریـم . خبـرمیدم بهتـون .. فقط تـو

خانـوادت مشکل دارنـا بـا کار تو این فضـا ! من راضی نیستم اذییت شی . ف پنـچـر شد . من گفتم ولی

من هستما . _ تـو رو که میدونم :)) اینـدفه واقـعا خدافظ 

بعدش س.ش اومد و چندتـا تیکه انداخت بهم مث زهرا.ف که خب از زبـونش در رفت و لو داد که تو

گروهشون چقدر در موردم حـرفِ :) گفت حرفـات تمومی نـداره بـا دکتـر ؟ فک کنم پـول توپی بده بهت و از

ایـن اَراجیف . منم جواب نمیدم .. تو دلم گفتم واقعا بمون تـو خماری و هی چرت بگین دربـارمون .

خوشحالـمم میکنیـن :)

+ اِنقد بـرای همین یه قدم پیـشرفت تلـاش کردم و سال هایی که مدرسه میرفـتم ، شبـا تـا صب رویـا

ساختم که دلم نمیـاد ثبـت نکنم قشنگیـای کوچیکمُ .. خوشحالم از بـابتِ داشتنِ تـوانـایی هام  و  این

گوشه ی دنج | کلیک | بـرای کـار کردن و خسته که میشم چندفصلی از پس از 50 سالُ میخونـم 

 

 # تو چنـین شکـر چرایـی آخه واقعـا ؟! ^_^