97
چقد همه چی در مورد کار شده اینجـا .. آخه از ناراحتیـام دلم نمیخواد بنویسم چون بعدهـا وقتی که
بخونمـشون حالِ خوبی بهـم دست نمیده قطعـا | فقط خدایـا زودتـر بگذره دیگه لطفـا 🙁
اولِ صبحم اینطـور شروع شد | کلیک | و خب نرسیـدم بشینم سرِ آمـار در علوم اجتماعی و خیلی
طولش داد تـا کلـاسو تموم کنه . در زدم و سر تکـون دادم . گفت بـرو :| بعد از اتمام کلـاس و احوال
پـرسی تو راهـرو گفتم بیـام سرِ مقدماتی ؟ گفت چـرا ؟ گفتم همینطوری ، نرسیـدم آخه کلـاس
قبلیـو بیـام .. بعدش صحبت دارم ..
_ بـاشه ولی شنبه صُبـا بیـا سر اون کلـاس . یـادت رفته خیلی چیـزا رو ، خوبه بـرات
| بـرو 202 یه چایی بخـورم میـام | بعدم که دو نفـر بیشتـر سرکلـاسش نبودن !
_ عجله ای چـایی خوردم دهنـم سوخت 😂
سرِ مقدماتی ، من جواب میدادم به سوالـا ، یه بـارشُ ژست پیـروزی گرفتـمُ خب دید و
ضایـع شدم . سوال بعدی یـادم رفته بود . _ پـوستتـو میکَـنم :)) بعدش همه رفتـن و نیـم ساعتی
پـرداختیـم به گزارشی که نصفه نوشتـم هنـوز و دردُدل پـایـان نامه که س.ش سر رسیـد و گفت که
امضای درخواستـا اوکی شده بـرای ارائـه ی دکتر اِس . من دیگه رسما بالـا پـاییـن میـپریـدم از خوشحالی
بدو بدو رفتیـم کافی نت ، حذفِ خانـوم ج از استاد راهنما بودن و ثبـت دکتـر اِس 😍
سه بـار خدافظی کردیم و بـاز یـادمون افـتاد یه نکته ای مونده . تو حیـاط جلوش گرفتیـم و ف از سهرابیه
پـرسید . گفت یه کارایی انجام شده فعلـا چطور ؟ ف گفت مام قرار بود ببریـد !
_ عین طلبکارایـن چرا 😂 من خیلی شلوغم بچه ها ، مـاهِ آینـده میریـم . خبـرمیدم بهتـون .. فقط تـو
خانـوادت مشکل دارنـا بـا کار تو این فضـا ! من راضی نیستم اذییت شی . ف پنـچـر شد . من گفتم ولی
من هستما . _ تـو رو که میدونم :)) اینـدفه واقـعا خدافظ
بعدش س.ش اومد و چندتـا تیکه انداخت بهم مث زهرا.ف که خب از زبـونش در رفت و لو داد که تو
گروهشون چقدر در موردم حـرفِ :) گفت حرفـات تمومی نـداره بـا دکتـر ؟ فک کنم پـول توپی بده بهت و از
ایـن اَراجیف . منم جواب نمیدم .. تو دلم گفتم واقعا بمون تـو خماری و هی چرت بگین دربـارمون .
خوشحالـمم میکنیـن :)
+ اِنقد بـرای همین یه قدم پیـشرفت تلـاش کردم و سال هایی که مدرسه میرفـتم ، شبـا تـا صب رویـا
ساختم که دلم نمیـاد ثبـت نکنم قشنگیـای کوچیکمُ .. خوشحالم از بـابتِ داشتنِ تـوانـایی هام و این
گوشه ی دنج | کلیک | بـرای کـار کردن و خسته که میشم چندفصلی از پس از 50 سالُ میخونـم
# تو چنـین شکـر چرایـی آخه واقعـا ؟! ^_^