دیشب ساعت 4 خوابم بـرد و تـرجیح دادم که صبح خواب بمونـم و بعـد از کلـاس صبحت کنیـم . دو دقیقه

زودتـر اگه بیـدار شده بودم میتونستم تماسشو جواب بـدم . بعد زنگ زدم و جواب نداد .. ف ـَـم در دستـرس

نبـود -__- تـا خودمو رسونـدم دانشگـاه کلی فکر اومد تو سرم و بـرای مقابله بـا استـرسِ هشتِ صبحِ

شنبـه ، خودمُ دعوت کـردم به گوش دادنِ شجـریـان و اِی همدمِ روزگـار چونـی بی مـن ، مدام تـوی مسیـر

پخش شد .. سـر و صدای بچه هـا رو که از راهـرو شنیدم متوجه شـدم زنگ زده که بهشـون بگم حالش

خوب  نیست و نمیـاد ، مـن خواب بـودم و به ف خبـر داده :)

غشون کشـیِ اسـاتید و دعواهـاشون همچنـان ادامه داره و مـا بی بلـاتکلیف .. از اولِ مهـرتقریبـا سرهیچ

کلـاسی نرفتـم بـابتِ پیگـیریِ کـارام و دلواپـس شدم که حذفـم نکـنن :| امسـال به لحـاظ تحصیلـی نه بـر

وفق مـرادِ منـه نه بـابـا :/ همـه چیـز بَـدِ .. همچنـان همـه چیـزِ زنـدگی حتـی .

آقـای ج تو گروهِ موقتـی که بـرای پایـان نامه تشکیـل دادن موضوع خواست ازمون و مـن مهلت یکی دو روزه

گرفتـم که بتونـم دکتـر اِس رو ببینـم و مشورت کنـم باهـاش .. کلـی صبـر کردم که غروب بشـه و زنگ

بـزنم :) | اولـین بـار بـود که تمـاسِ کسی رو ریکورد کـردم امـروز :D چون حسِ فضـولیِ ف گـل کرده بـود

و یه سـری شرط بنـدیـای مـا دوتـا کودکِ بیست و دو سه سالـه  -__-  19:43

گفتـم خدا بـد نده چی شـده ؟ خنـدید و گفت بـد که نمیـده خدا :)) مـن صب نگفتـم به خانوم فلـانی ولـی

واقعیتـش دو سه روزه کمـرم قفـل کرده نمیتـونم حرکت کنـم . امـروزم خیلـی حالم بـد بـود .. بهت زنگ زدم

جواب نـدادی مجبـور شدم به ایشـون زنگ بزنـم ..

گفتم که خواب بـودمو تـا نرسیـدم دانشگـاه کسی بهـم خبـر نداد تـو راهم کلـی ترسیـدم و نگـران :| کلـی

عـذرخواهی و از ایـن حرفـا و گفتـم هفته پیـش کـارتون داشتـم چک نکـردین هنـوز تلگـرامُ

بـاید ببینمـتـون ! | بـاید بگم چی شده ایـن چنـد روز و چیکـار کردم .. هرچقـدم طول بکشه ، بـازم از خودم

بشنـوه خیلـی بهتـره ! | گفتـم که حرفـام زیـاده هم درمورد ارشـد هـم پایـان نـامه هـم یه چیـزای دیگه

_ فـردا احتمـال هنـوز خوب نشـده بـاشم پـس قول نمیـدم  . امـا حتمـا خبـر میدم کِـی بیـای دفتـر ..

# من همینجوری به حرف زدن ادامه میـدم ، واسه اینکه میتـرسم اگه حرفـامو قطع کنم یه وقفه بیفتـه و

تو همون فاصله تو بگی " دیگه داره دیـر وقت میشه " یـا " من بـاید بـرم " .. و من اصن واسه این جمله

آمـاده نیستم .. هیچوقت .. | نسخه_بارنی  ریچارد جی #دیالوگ

# آهـای فرصتِ کـم آهـای راهِ زیـاد

 # بـارونِ 23:40