یـادش نرفتـه بود . ساعت شیش pm داد .. که ببخشیـد روزایِ خیلی بـدی داشتـم از کمر درد.

یکشنبه صب اگه موافقـی بگـو که ساعتشُ هماهنگ کنیـم .. حالشُ پرسیـدم و تـو دلم گفتـم کاش فـردا

خوب بـاشی ..

+ هنـوز نمیدونـم که فـردا میتونـم بـرم دانشگـاه یـا نه .. چون میریـم برای تزریـق آمپـولِ موقـت و بـاید

پیشش بـاشم | دست تنهـام ..

نوشتـم اگه فـردا نتونستـم بیـام ، زنگ میزنـم بـرای یکشنبـه ..