109
سـر دردِ دیـروز هنـوزم باهامِ جوری که چشـام میخواد بپـره بیرون .. تو ایـن دو سه روزه فصـل اول و دومُ
تموم کـردم تقریبـا ! برنـامه ی فشـرده ای که از هفتـه ی دیگه فشـرده تـرم خواهد شد و خدا به دادِ
چشـمام بـرسه فقط . همه چی خوبـه فعلـا و اگه طبق برنـامم پیش بـرم ، بـاید دوشنبه فصل یک و دو
رو تحویـل استـاد ج بـدم بعدش بلـافاصلـه به دکتـر اِس زنگ بزنـم و بـرای سه یـا چهارشنبـه هماهنگ
کنم تـا بـا منابـع بـرم پژوهشگـاه که شـروع کنیم .. فقط اینکه ممکنـه غر بزنـه چون نرفتـم گیشـا تـا بـا
بچه هـای انجمـن صحبت کنـم .. واقعـا وقت ندارم آخه !
_ وقتتُ هـدر نـده . تـرم قبـل یکی از بچه هـا عیـنِ تـو بـود دقیقـا ! بعـد از دفـاعش چنـان گوششـو گرفتـم
که .. ! حواست بـاشه به کـاری که بایـد ارائـه بـدیـا | مـن هیچ مـن نگـاه 😐😧
هفته ی آینـده تـا آخر پُـرم و از هفتـه ی بعدش میـرم مدرسه بـرای جمع آوری اطلـاعات و از اینجور حرفـا :)
+ جدیـدا وقتی سوال میپرسـم انقـدر دیـر آن میشه که خود به خود حل میشه مشکلـم :||