110
خب من دیشب به ف گفتـم کلـا نمیام دانشگاه امـروز . امـا نمیدونستم تعطیلـه :| از خواب که بیـدار شدم
دیـدم دکتـر آنِ و تـو دلم گفتـم خوب شد نرفتـم وگرنـه سوژه ی خوبـی میشدم دوبـاره !
هی مینویسـم و هی کـاغذا رو پـاره میکنـم چون احسـاس میکنم بد نوشتم :(
ایـن روزا یـه خنگِ به تمـام معنـام و خب هیچکـس مثِ دکتـر اِس نمیتونه به روی خودش نیـاره و انقـدر
بـا حوصله گـره هـای ذهنـمُ بـاز کنه هرچند که کلـی بگه و در حدِ خط دادن که خودم بـرم دنبـالشُ پیداش
کنـم .. نوشتم : چرا انقـد سخته آخه
_ سخت نیست .. درمورد سوالـت هم آره نکتـه های خوبیِ امـا من فک میکنم به سبک زندگی به تغذیـه
فکری هم اشـاره کرده بـاشی :)
| اعتمـاد به نفس به دانشجو ـَـش میدهـد و دانشجـو ذوق میکنـد .. دوبـاره کاغـذها را نـابود میکنـد و از
نـو مینویسـد :|
+ " کلیـک "
خوبتـر از خوبِ ایـن آلبوم 💜