تـو یکی دو روزِ اولـی که هـم بـاید این حجم از دل درد رو متحمـل بشم و هم از لحـاظ روحی کاملـا

بهم میریـزم ، به معنـای واقعی دچار استیصال میشم .. امـروز روزِ اول بـود و علیرغـم اینکه بـا استاد

راهنمـا قرار گذاشته بودم که بـالـاخره بعد از سه مـاه ببینـمش | ! | دل درد بـاعث شد نتونـم بمونـم ..

شنبه که نتونستم بـا دکتـر اِس صحبت کنـم ، گفت عکسِ گزارش هـاتو بفرست من بخونـم و بعد بیـا

دفتـر . هنـوز بـاز نکـرده پیـام هـامُ منـم هنـوز زنگ نـزدم بـرای اینکه فـردا برم پیـشش و زنگـم نمیزنـم ..

| استـاد راهنمـام اونقدی در جریـان کارام نیست که دکتـر اِس از جزء به جزئش خبـر داره |

واقعـا تمـامِ امـروزُ منتظـر پیـام یا زنگش بـودم گرچه میدونـم که نبـاید توقعی داشته بـاشم چون اِنقـد

مشغله داره و فراموشکـاره که همه چیو خودم بـاید یـادش بندازم . میدونـم شنبه که دستِ خالـی

بـرم پیشش کلـی غر میزنـه که چـرا یـادم ننداختـی و منـم توجیهی جـز این نـدارم که بگـم واقعـا دلم

نمیخواد هر بـار تـو محلِ کـار مزاحم بـشم بخـاطر کارای شخصیـم !

دفعه قبل که رفتـه بودم دفتـر دکتـر اِس کلی سفارش کـرد که تـو کارگـاه های دوستـش شرکت کنـم

و امـروز بـالـاخره ایـن اتفـاق افتـاد و ثبت نـام کردم :)) چقـد خوشحال میشه اگه بفهمـه !

و تنها امیـدم اینه که چهـارشنبه اونقـدی از دکتـر ح یـاد بگیـرم که تـا یه مدتِ مدیـدی اطرافِ دکتـر اِس

پیـدام نشه .. که شـاید یکم از وسواس هـای ذهنـم کم بشه 

تمـامِ بـرنامه ریـزی هام دوبـاره تـا شنبه بهم ریخت و فقط میتونـم ریتـزر بخونـم تـا ببینم چی میشه :(