140
خب تموم شد ! کم خوابی ها ، سختیـا ، روزای پـر تشنج و استـرس .. امروز صبح تموم شد و دیگه
نبـاید به خودم حقِ فکر و خیـال کردنُ بـدم چون نتـیجه غیـر از اون برگه ای که تحویل دادم نیست و
تغیـیر نخواهد کرد . من حسِ خوبی دارم :) رَوشُ عالی جواب دادم ، نظریـه رو هم میشه گفت خوب ،
زبـان اما مطمئن نیستم ! چندتـایی هم رفـاه .. دیشب که کلـا خوابم نبـرد صب اما حالم خوب بود تقریبا .
به ف زنگ زدم و گفتم امیدوارم بهتـر از من باشی ، فکر کردم جدای از اینکه منـابعُ نداشت و آماده نبود ،
به انـرژی مثبت احتیـاج داره ! امـا الـان زنگ زد و گفت که افتضـاح بـوده :/
# من وقتی بـرم دفتـر از حالِ خوبم بعدِ کنکور میگم ، ولی خدایـا کمکم کن موقع اعلـام نتـایجم سرمو
بالـا بگیـرم و اونی بشه که میخوایم .
+ دوبـار به فاصله ی چندشب ، یه خوابِ خوب دیـدم که : سالنِ دانشگـاهُ یک ساعت در اختیـار دارم
بـرای سخنـرانـی O_o هم ورودی ها و تـرم پـایینـی ها همه هستـن و دکتـر اِس ایـن بیـن خیلی داره
کمکم میکنه . حتی در آخر خاصـه ازش قدردانی کردم :|
+ دیـروز شاید وقت منـاسبی نبـود بـرای دیدنِ ملی و راه های نـرفته اش چون ذهنـم مدام درحال تجزیه
تحلیلش بود اما صب سرجلسه کلی خنده م گرفته بود . بیـاد روزایی که کی مرام هر جا که میـرفت شین
هم دنبـالش 😂 اون روز که سرِ صحنه فضـاحت به بـار آورد و بعدِ اون شین دیگه دورشُ خط کشید یـا حتی
قبلتـر که صدای ضبط شدشون پشتِ خط رو مدام پلی میکردیم و میـمردیم از خنده 😂
# خدایـا ما رو ببخش
+ جوجه م امـروز پـرواز کردنُ یـاد گرفت و رفت . | در شمـاره ی 174