155
دیشب کلـا دو ساعت خوابیـدم ، شایـدم کمتـر . و صـبح تمـامِ مسیـرو رو هوا بـودم انگار . داشتـم
می پیـچیـدم تـوی کوچه که یکـی به سرعت پیـچیـد جلوی من :| و ایستـادم ، خوابـم پـریـد 😂
بـا تـوپِ پـر تو ماشینی که حالـا داشت جلوتـر پـارک میکرد رو نگاه کردم ، دکتـر ح از تو آییـنه نگاه کرد و
خنـدیـد .. تـو دلم گفتـم خداروشکر چیـزی نگفتم اون لحظه !
نگم از خـزعبلـاتی که درمـورد این افـزار توی کارشنـاسی به خوردمـون دادن ، نگم از دیـر هضمیِ مطالـب ،
از هنگ کردنـام وقتـی نمیفهمـم و تو چشماش زل میـزنم در حالی که دارم تو ذهنـم پـردازش میکنم :/
بیـنِ آنتراکت یکی از بچه ها یه بسته پـاستیل بهش داد و گفت که مورد علـاقه تـرین خوراکیشه ، کره هم ! :/
+ بخـاطر حساسیت هاش در رویکـردها و مدلی که داره مدام میـخواد بدونـه کی کجا درس خونـده تحت
نظرِ کی .. هیچ پیش مقدمه ی خوبتـری بـوجود نمیـاد که آشنـایی بدم و بگـم خیالتـون راحتِ راحت !
یه چیـزیـه که نگفتنش انگار داره قلقلکم میـده :)
به هـرحال به عنـوانِ غریبـه ی کوچک در بیـن دانشجویـانِ قدیمی ـش ، حواسش بهم هست و بیشتـر
منو یـادِ دکتـر اِس میندازه ، مثِ امروز که وسطِ کلـاس نبودم و اون تیکه رو چنـد بـار گفت تـا بفهمم
که اگه نمیفهمیدم چقدر سوالـام بیشتـر میشد ..
+ مدتهـاست تو فکـرِ بکـار بردن کلمه ی دیگه ایـم بجای بعضـی اسمـا و امـروز همزمـان بـا از خواب
پریـدن 😂 به فکـرم رسیـد که شـاید اگه اسم مـاشینشو بگم بد نبـاشه !!