18
ماهـا همیشه یـادمون میـره
از کنـارهم بی اعتنـا گذشتن تا بی احتـرامی کردن .. از کلمات زشت و قبـیح استفاده کردن تو مکالمه هـای با
غریـبه و آشنـا تـا زیر سوال بـردن آدمی که بـزرگتـره و احترامش واجـب . ماها یادمون میره تـامل کردنُ .. بایـد
تمام تلخی روزمونُ تـف کنـیم تـو صورت دستـفروشِ تو متـرو ! پشت چراغ قرمز حالمون بـدبشه از قیافـه ی
مردِ گـل فروش و شیشه رو بـدیـم بالـا . فردای اون روز اگـر صنف فروشنـده هـا به هردلیلی هـراتفاقی
بـراشون بیـافته ماهـا یـادمون میـره چه کردیـم ! پست تـسلیت میزاریم از فاجعه ای که به بـار اومده و از
مظلـومیتـشون میگیـم . چرا خوب بـرخورد نمیشه بـاهاشون ؟ اصلـا چـرا حمایت نمیـشن ؟ چرا ..؟ کمپین
تشکیـل میدیـم حتی ! ماها همون آدماییـم و در لحظـه متاثـر از هرچی کـه پیش میـاد . ماها قدرت کنتـرل
احساساتمونُ نداریـم . همونطـور کـه نمیتـونیـم جلـوی تلخیِ زبـونمون رو بگیـریم ! هرچـی که میخوایـم میگیـم
کـاریـم نداریـم چی میشـه !
دیـروزِ شهـدای غواص .. سـربـازهـا .. مِنـا .. دفاع از سیـاوش .. درگیـرهای سیاسی .. اتوبـوسِ تـوی پمپ بنـزین !
امـروز آتش نشـان هـا .. و فـردا و فـرداهـا .. ایـن چرخه تـا کی قـراره ادامـه داشتـه بـاشه ؟!
جدای اونچه پیش مـیاد و قـراره پیش بیـاد ، هـر روز بیشتـر از قبـل از نـبودِ خودم و اطـرافیانـم میتـرسـم ..
نابـودی آدمـا خنـده دار نـیست .. عکس گرفتـن از غـم و اشکِ آدمـا قشنـگ نیـست ! کِـی قراره از اینـهمه لجـن
بیایـم بیـرون .. مـاهـا یـادمون میـره آدمی کـه امـروز نیسـت ، دیـروز چـه کـردیـم بـاهاش .. آدمای سطحی و
بیـخود کاش هـی تکثیـر نشـن ! زمیـن داره نابـود مـیشه از بیشعوریِ ایـن دستـه ! دلـم نمیخواد حتـی از خونـه
بیـرون بـرم تـا نشـنـوم اینهمـه نظرات کـارشنـاسانـه رو !