23
امروز رو تنهام .. نشستـم روی نیمکت حیـاطِ سلف ، رو شیشـه ی در کشـوییِ راهـرو میتـونــم ببینـم تصـویـر
خودمـو . سـرما داره استخـونـامو می تـرکونـه امـا بـایـد بیرون بمـونم .. بـدون توجـه بـه رفت و آمدهـا به
عکسِ خودم روی شیـشه نگـاه میکنـم .. قـدکوتـاهِ ظریـف | بـه قولِ غفور جاسوییچـی :))|
بدونِ آرایش و همیشه یه رژِ قـرمـز .. لبخنـدِ کجـی میزنـم و تـو دلـم میگـم راضیـم ازت .. میدونـم کم حوصلـه تـر
از ایـن حرفـایی کـه بـه آرایش کـردن حتی فکرکنی .. به خودم زل میزنـم میگـم : تـو دلـم یـه تـایم هـایی ازت متنفـر
میشم .. دلـم میخواد میتونستـم ازت فـرار کنـم . ساکتِ کـم حرفِ ضعیف ! همیشـه بی توجـه به همـه چی .. حتـی
مهم تریـنـا ! تـا تونستـی گنـد زدی .. از توی شیشـه میتونـم ببینـم کـه چشمـام بـرق میزنـه امـا بـاز بغضـمو میخورم ..
اینـا مـالِ وقتـاییِ کـه تـا خرخـره پـُرم .. چیـزی شـاید حـدود 5 مـاه قوی بـودن و در نهایت حـال بـدِ ایـن اواخـر .
امـا بـاز گریـه نمیکنـم ..
| موزیک متنِ قصـه ی پـریـا|