فردا صبح نوبت عمل دارم و پـر از استرسم. هیچی از پـروسه‌ی عمل نمی‌دونم و ترجیح دادم نه درموردش

بخونم و نه چیـزی بدونم. در واقع استرسم برای شرایط کرونایی و افتضاحیه که ممکنه از بـد روزگار هم

خودم هم خانواده‌م درگیـرش بشیم. احتمالـا امشب بدخواب‌تـر از شب های قبلم و خوابم نمی‌بـره.. ف استرس

داره و نگرانه. اما بالـاخره هیچی نتونست دردمو آروم کنه و درمان. نه دارو و نه ورزش. کاش اولین و آخرین‌باری

باشه که بخاطرش می‌رم بیمارستان. کاش خانواده‌م درگیـر نشن..