276
چندوقت پیش داشتم راجع به دکتـر اِس با علی صحبت میکردم. بلـافاصله بعدش با ف شروع کـردیـم پشت سرش غیبت کـردن و من اونجـا، هر دری وری که خواستـم گفتم! اصلن هم نمیدونم کار درستیه یـا نه امـا مدام بـا پاجـرو مقایسهش میکردم/میکنم! محافظه کاری دکتـر اِس همیشه عصبـانیم میکرد/میکنه. خصوصن این مدت که مدام از خودم میپرسیدم با توجه به شناختی که اینهمه سال دکتر اِس از من داره، چطور تو ایـن یک مـاه چهل روز حال و اوضـاعم رو نپرسید؟ از این بابت دلخور بودم و همچنان هستم. تصمیـم داشتم فعلـن سکوت کنم تا اینکه دیشب باهام تماس گرفت! مشغول تمـرین سنتور بـودم و از اونجـایی که هر بـار زنگ گوشیم زنگ میخوره استـرسِ پرایـوت نامبر رو دارم، تا برسم به گوشی دلم هری ریخت. اسم دکتر اِس رو که روی اسکرین دیدم، بیشتر ترسیدم و احتمالن تا اونموقـع نمیدونستم تماس دکتـر اِس چقدر بیشتر از پرایوت نامبر منو میترسونـه! پرسید شمارهم رو هنوز سیو داری یا فراموشم کردی؟ اونجا میخواستم آمپر بچسبونم اما جلوی خودم رو گرفتم تا تو یه موقعیت بهتر، جواب دندان شکنتر بدم 😏
+ اما باز هم از احوالـات این روزها چیزی نپرسید..
+من یادم کِی و کجا درمورد FGD صحبت کردم اما میگفت من یادمه و حالـا ازت میخوام چندتا FGD برام پیاده کنی..