یه ساعت مونده به تحویلِ سال فهمیدیم که روزِ عیده :|

اولین نفر عمو زنگ زد .. با بابایی حرف زدن خانوادگی ، حتی عروسش ..

گفته بودم نت ندارم ، یعنی خب زیاد با گوشی سر و کار ندارم تو سفر .. تلگرامو که بازم کردم سیل تبریکات اومد.

تازگی نسبت به سین بدبین تر شدم .. تقریبا میشه گفت ازش بدم میاد ! و کم محلی هامو متوجه شده

..قرار بود بریم بوشهر با سین اینا .. فکر کنم کنسله ..

تعطیلاتِ هرسال همینقدر چرت و بی معنیه .. کاش زودتر بگذره برگردیم خونه :(

اینجا فقط آخرِ شبا یکم خوبه . نوه ها تو اتاق بزرگه جمع میشیم شلوغ میکنیم :))