42
شازده كوچولو یک روز دردِ دل کنان به من گفت : - حقش بود به حرفهاش گوش نمىدادم .
هیچ وقت نباید به حرف گلها گوش داد . گل را فقط باید بوئید و تماشا کرد . گلِ من تمامِ سياره ام
را معطر مىکرد ، گیرم من بلد نبودم چه جورى از آن لذت ببرم .. یک روز دیگر هم به من گفت : “
آن روزها نتوانستم چیزى بفهمم . من بایست روى رفتار او دربارهاش قضاوت مىکردم نه روى گفتارش .
عطرآگینم مىکرد . دلم را روشن مىکرد . نمىبایست ازش فرار مى كردم . مىبایست به مهر و
محبتى که پشتِ آن كلك هاى معصومانهاش پنهان بود پى مىبردم . گلها پُرَند از این جور تضادها .
اما خب دیگر ، من خامتر از آن بودم که راهِ دوست داشتنش را بدانم ! “
+ کوتاه مثِ آه . مث آه بعدِ گناه ..
+ [ جمعه هجدهم فروردین ۱۳۹۶ ]
|