51
احساسِ درموندگی میکنم .. شاید اگه ف و الهام نبودن ، همون موقع که از حراست اومدم بیرون، میزدم زیر گریه . بغضمو
خوردم . سرم درد گرفته بود و با هر وزشِ باد اشک تو چشمام جمع میشد.
+بسیج لعنتی بهم اجازهی برگذاری نشست رو نداد و حتی احسانم نتونست کاری کنه .. برای ساعتا و روزایی که خیلی
انرژی گذاشتم ناراحتم فقط. انقدر مستأصل بودم که یه لحظه اومدم به دکتر زنگ بزنم اما .. میدونستم چی میگه و تو حس
و حالِ شوخی نبودم ..
+ [ دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ ]
|