از فوکوس گروپِ یاسی درمورد مشکلـات دانشگاه ، رسیدیم به یه سری چیزایی که به قول دکتر اِس : امروز همه

چیو که نباید می گفتم درمورد اینجا رو گفتم ! شمام به کسی نگید حالـا . امروز خیلی بی حوصله بودم و اونم

زیـاد سر به سرم نذاشت که چرا ساکتی و اینـا . از خنگ بازیـای اون شبمون تو گروه رسیدیـم به اینکه کی

مطالعه ی کتـاب غیـر درسی داره تو این حوزه ؟ و فقط من بودم اونـم از هر کتـابی معرفی کرده بود بهمـون نصفه

خوندم :D گفت بـاز جای شکرش باقیـه .. کلـن محیط دانشگاه و روند کاریش رو بـرد زیـر سوال جوری که به قول اِل

احساس بدبختی کردم از اینکه اینجـا مونـدم ! اما خب حقیقت‌و گفت واقعا .. . امروز بعد از مسخره بازیـام دمِ سلف متوجه شدم

که استار پشت سرمه :| ازش خواستم کارِ تـرم قبلمون‌و جمع بندی کنه، یه سخنرانی آماده کنه .. آخه کیف داره که آدم نتیجه ی

کارشو تو سطح جمعی ببینه و همه بشنون :)

+ حضور تـو کلـاساش همیشه کیف میـده و امـروز داشتـم به ایـن فکرمیکردم کـه کاش ترم‌های قبل انقدر ازش نمیتـرسیدم و تـو

کلـاساش می‌بـودم .. اگه موافقـت نکنه که تـرم بعد پـایان نـامه ارائـه بده ، پنج شنبـه ای که میـاد آخریـن کلـاسمونه و تمـام ..غم انگیـزه.

+ کلیـک