62

Delete

61

آخریـن جلسه ی تکنـیک . ترکیـبِ طوسیِ کم رنگ و پـر رنگ :) . اعتمـاد و صمیمیتـی که تو این یه سال

و اَنـدی بینـمونه.. تـرم بعد که درگیـر پایـان نامه بشم ، جدی تـریـم احتمالـن . اما رفیـق تـر . یه نفس راحت کشیدم

وقتی که اطمینـان داد تـرم بعد هم هست.

+امروز بحث سرِ فـردا و رای و رُبـانِ بنفـشِ فرمون ماشین جنـاب الف، تو کلاس بالا گرفت.

امروز واقعن خوب بود. خیلی خندیدیم و خوش گذشت .. یکی دوتـامون روز آخرِ تـرم آخرشون بود و خدافظی کردیم.

60

امـروز نـامه ی 187 بـزرگوار جهتِ تائید و این حرفـا ، حالِ خوبی داد .. دکتر علیخواه نوشته بود : امروز بدون آنکه نظرم را بپـرسند

مرا در 14 گروه ، سوپـر گروه و کانـال طرفدار این یـا آن کاندیدای ریـاست جمهوری و شورا عضو کردند . جالب آنکه هم در بـرخی

از کمپین های حمایت از آقای رئیسی عضو هستم و هم در بـرخی از کمپین های حمایت از آقای روحانی !! می خواهم بـر موضوع

اخلـاق در فضای مجازی تـأکید کنم. دوستانی که نام دیگران را بدون اجازه خودشان به این یـا آن گروه اضافه می کنید به احتمالِ

زیـاد یکی از شعارهای مهم کانـدیدای مورد علـاقه ی شما ( چه ریـاست جمهوری و چه شورا ) رعایت حقوق شهرونـدی است. لطفا

این حقوق را از همین جا و از همین موضوعِ شایـد کوچک آغاز کنید . به حقوق دیگران احتـرام بگذارید و بدون اجازه از خودشان ،

نـام شان را در کمپین های هواداری اضافه نکنید . این کار شاید وجهه کاندیـدای مورد علـاقه تـان را خراب کند !

59

دکتر اِس پی ام داده که خانوم، خودت هماهنگ و اطلاع رسانی کن به منم خبر بده بیام 😐 / سخنرانیِ منه مگه؟!

58

از فوکوس گروپِ یاسی درمورد مشکلـات دانشگاه ، رسیدیم به یه سری چیزایی که به قول دکتر اِس : امروز همه

چیو که نباید می گفتم درمورد اینجا رو گفتم ! شمام به کسی نگید حالـا . امروز خیلی بی حوصله بودم و اونم

زیـاد سر به سرم نذاشت که چرا ساکتی و اینـا . از خنگ بازیـای اون شبمون تو گروه رسیدیـم به اینکه کی

مطالعه ی کتـاب غیـر درسی داره تو این حوزه ؟ و فقط من بودم اونـم از هر کتـابی معرفی کرده بود بهمـون نصفه

خوندم :D گفت بـاز جای شکرش باقیـه .. کلـن محیط دانشگاه و روند کاریش رو بـرد زیـر سوال جوری که به قول اِل

احساس بدبختی کردم از اینکه اینجـا مونـدم ! اما خب حقیقت‌و گفت واقعا .. . امروز بعد از مسخره بازیـام دمِ سلف متوجه شدم

که استار پشت سرمه :| ازش خواستم کارِ تـرم قبلمون‌و جمع بندی کنه، یه سخنرانی آماده کنه .. آخه کیف داره که آدم نتیجه ی

کارشو تو سطح جمعی ببینه و همه بشنون :)

+ حضور تـو کلـاساش همیشه کیف میـده و امـروز داشتـم به ایـن فکرمیکردم کـه کاش ترم‌های قبل انقدر ازش نمیتـرسیدم و تـو

کلـاساش می‌بـودم .. اگه موافقـت نکنه که تـرم بعد پـایان نـامه ارائـه بده ، پنج شنبـه ای که میـاد آخریـن کلـاسمونه و تمـام ..غم انگیـزه.

+ کلیـک

57

بعد از ارائه انقدر ایرادات کارو گوشزد کرد بهم که دیگه خودشم سر درد گرفت! گفت: قبول میکنم ازت اما هفته بعد

اگه تونستی تکمیلش کن اگه نه که هیچی چون میدونم با کی طرفم قبوله ها! چون جسوری ، مسلطی همیشه. بچه ها هم

هی تائـید می‌کردن و من تو دلم هی ذوق 😎 گفت: ببین ذهنت پره اما بلدش نیستی هنوز . من ازت انتظار دارم که دارم

سخت میگیرم. دوسه نفرتون جزء بهترینای این چندسالم هستین و از این حرفـا..

+ اون دختره که استاد ازش بدش میاد شمارمو خواست😂. اومدم بپیچونم اما نشد .. استادم هی میگفت دارم با شما

حرف میزنـما میگفتم بله بله بـاز دختره میپریـد وسط حرف .. بدون یک بار هم کلـامی بی دلیل ازم خوشش اومده . حتی

تو سوسیومتـریِ انتخاب همکارم منو انتخاب کرد 😐 یه جوریه که فکر میکنه من خدای کار تحقیقیم که مثلـا خیلی اوکی ام

از همه لحاظ :|

+روزِ شلوغی بود .. آقای الف رسوندم مترو و قرار شد کارهای ترم قبلمو براش بفرستم که پایان نامشو تموم کنه تحویل بده.

موقع خداحافظی گفت خیلی زحمتت دادم به قول خودت: مچکـر.

56

دمِ صبح از شدتِ باد و بارون از خواب پریدم و کلِ امروز سیاه بود هوا .. . یه لیست نوشتم از کتابایی که

میخوام و نمیدونم تو نمایشگاه گیرم میاد یا نه . و یا اصلـا میرم یا نه ! اما کاش تنها شدم وای رو بخرم بالاخره !

دکتر اِس هنوز جواب نداده و من همچنان منتظرم از دیروز صبح . خیلی بهم ریخته ست همه چی برای شنبه .. احتمالـا

خوب از آب درنیـاد این ارائه ی مزخرفِ مشترک ! اما شنبه که تموم بشه یه نفسِ راحت میکشم و بعدش دوباره تحت

فشارِ امتحانا و هیچی نخوندنا قرار میگیرم :|

دیروز که از کنار باغ رد شدم واقعا آه کشیدم که فرصتِ درست حسابی ندارم.

ف امروز می‌گفتم: تو این 4 سال اینجوری ندیده بودمت هیچوقت !

+ پیش میاد

_ یه چیزیت شده

+ نه

اسممو بلند صدا کرد .. گفتم : ببین آهنگ هومن گامنو خیلی باحاله گوش کردی ؟ :|

هیچی نگفت و تو سکوت راه رفتن‌و ادامه دادیم تا برسیم به ساختمون اصلی. آشفته ام و بهار به کِرختی و بی حوصلگیم

چیزی بیشتر اضافه کرده ..

55

بابا که از مدرسه که اومـد محکم بغلـش کردم . بوسش کـردم .. من خیلـی لـوس باباام. میدونـه دلیـلِ زنـدگیمه

که اگـه یـه شب خونه نبـاشه خوابـم نمیبـره. دنیـا لنگه شـو نداره..

# به دکتر اس هم تبریک گفتـم

54

وسطِ ارائه میخواستم از دل درد بمیرم واقعن. بعدش دیگه اجازه گرفتم برم بیرون استاد گف حالت بده ؟! گفتم نه میام

الان (چیکار داری خب!). نمی‌دونم شاید خیلی ضایع بودم که نوری فهمید پریود شدم. بعد از کلـاس گفت میخواین

برسونمتـون؟ اومدم بگم اره که ف گفت نه مرسی بابام میـاد دنبالمون!!واقعن میخواستم خفش کنم!

+ ارائه رو بیست شدم :)))

+ صبحم با استـادخان حرف زدم یکم. گفت پنج شنبه شلوغم نیاید دفتر. خوشحال شدم چون کارام خیلی عقبه و تـا

میتونـم یکم پیش بـرم.

پ.ن: محمد ویس فرستـاده امروز چت بود؟ خسته بودی یا ناراحت؟ حالتِ همیشگی نبودی شاد

نبودی. گفتم خوبم بـابـا ! گفت باشه استراحت کن.

+ بچه‌ها دونه‌دونه دارن خبر مهم پریود شدن منو پوشش میدن قشنگ 😐

53

مقاله ی فراتحلیـلِ دکتر صدیقُ که استاد فرستـاده رو خوندم بعد از 5 روز . بی حوصله خوندم . انگار مجبورم

کرده باشن مثلـا . ف.ب داره پی ام میده .. بی حوصله ام ! باز نمیکنـم که تیک بخوره .

+ روزا بـارونیـه و هی رعد و برق . موتـور سواری دلم میخواد :)

Angel of hope - omar akram

52

اردیبهشت خُنکای نسیمی‌ه که هـر صبح تو پیـاده رو که راه میری ، صورتتُ نـوازش میکنه .. دوست داری ریـه هاتو پـر کنی از این

هوا . تو پیـاده رو عطرِ گل می‌پیچه. اردیبهشت بستنی دمِ غـروبـاش می‌چسبه. وِلو شدن رو صندلی‌های پـارک میچسبه . نگاه کردن

به زوج‌های مسنِ بـاکلـاس! می‌چسبه :) تماشای شطرنج بـازیِ بابابـزرگـا می‌چسبه . عاشق شدن حتی! اردیبهشت یک جفت پـا ،

که شونه به شونه قـدم بزنیـم با هم کم داره! سوسول بازی هم نداریم که چمیـدونم دستـامون قفلِ هم شه و فلـان .. همین که که

منو بفهمی و من بفهممت بسه. همین که بـلدم باشی و بـلد باشم خستگی تمام روزت رو از صورتـت پـاک کنم.. که حتی یک ساعت حالـم

کنارت خوب باشه.

آره. اردیبهشت همین چیـزای کوچیک‌و گـاهی کم داره..

# نگـو دنیا عاشقـا رو دوس نداره 🎶

51

احساسِ درموندگی میکنم .. شاید اگه ف و الهام نبودن ، همون موقع که از حراست اومدم بیرون، میزدم زیر گریه . بغضمو

خوردم . سرم درد گرفته بود و با هر وزشِ باد اشک تو چشمام جمع میشد.

+بسیج لعنتی بهم اجازه‌ی برگذاری نشست رو نداد و حتی احسانم نتونست کاری کنه .. برای ساعتا و روزایی که خیلی

انرژی گذاشتم ناراحتم فقط. انقدر مستأصل بودم که یه لحظه اومدم به دکتر زنگ بزنم اما .. میدونستم چی میگه و تو حس

و حالِ شوخی نبودم ..

50

میدون نبوت به اون قشنگی رو نیست و نابود کردن. تبدیل شده به چهـار راه! دیروز صبح تو رادیو تاکسی میگفت

قراره مثل هفت تیـر باشه زین پس .. . چقدر سختمه که این روزا کمتر میخوابـم در جهت کسبِ علم ! تقریبا همش بیـرونم

ولی خب خواب اولویت اول زندگی منه :D ساعت 7 حرکت کردم و بمانـد حاشیه هاش . ساعت 10 دیگه پـژوهشگاه

بودیم. احساس کردم چقد دکتر قانعی رو بیشتـر دوست دارم ! همه صاحب نظر و کلی بزرگتـر از ما بـودن . دکتر هم

همش به ما دوتـا نگاه میکرد که کوچیکتـرینِ جمع بودیم و انقدر مشتـاق. نوت برداشتیـم و ضبط کردیـم . به درد موضوعِ

من نخـورد اما واقعـا خیلی مهم و جذاب بود " امـر اجتماعی و اخلـاق انتخابـاتی " قبل از شروع ، ف گفت دعا کن دکتـر

اِس هـم بیـاد و اینـا که یهـو صداش از پشتِ در اومد اما نیومد داخل ، یعنـی خودش بـود؟!

+ دیروز بعد از کلی مجوز و نـامه بازی از بسیج و بـرنامه ریزی و فلـان ، یه ساعت یه کلـاس خالی گرفتیـم

برای چهـارشنبـه . دکتـر راهدار قشنگ معلومه از دستمون آسی شده میگه تـرم چندین بابا کی تمومین :))))

+ دعا دعا میکنم دربـاره ی اذییت کردنـای دیـروزمون چیـزی به دکتـر اِس نگه.

+ خداروشکر که فردا، صنعتی کنسله دوباره.

49

متـرو رو دوست نداشتم هیچوقت. دیروز که داشتم میرفتم خونه‌‌ی خاله فکر میکردم که اگه چهارسال پیش

روزنامه نگـاریِ مرکز رو انتخاب کرده بودم برای ادامه ی زندگی مسیـرِ هر روزه ی تهران کرج چقـد برام آزار دهنده بود . هرچند

که یه وقتایی همین نیم ساعت راه از خونه تا دانشگـاه‌و غر میزنـم . امـا خب واقعا متـرو رو دوست ندارم . شلوغیِ زیاد رو

دوست ندارم .. داشتم فکرمیکردم که اگـر سال بعـد بخوام بـرم تهران چی ؟

+ قـرار بـود یکشنبـه بعـد از همایش بـریم تهـران مرکـز . امـا خب تصمیـم بـر این شـد که تـو دانشگاه خودمون انجـام بشه

بهتـره . روزای خیلـی شلوغـیِ و یه جـورایی آینده سـاز ..

+ سوسیومتـریِ دیـروز اونقـدر جذاب بـود که فکـرشم نمیکـردم نتیجه‌ش ایـن بشه که اول ف و بعد مـن ، مرکزِ کلـاس بـاشیم

به انتخابِ بچـه هـا . از لحـاظِ کـاری و ارتبـاط و حتـی محبوبیـت !

- فکـرشو میکـردی چنین نتیجـه ای بگیـری ؟ . و طبقِ معمول مـن بـا اشـاره ی سـر گفتـم نـه :)

- ایـن نشـون میده که مـن اگه یـه روز نتونـم بیـام سـرکلـاس به خـانومِ الف میگـم که بقیه رو مطلع بکنـه یـا اگـه قـرار بـاشه

کسی به جـای مـن تدریس کنه ، تو اولویـت اول منی | مـن ذوق :))