48

سلام ! صبحت بخیر و شادی :)

سرِ صبحی نیم ساعتی طول کشید مکالمه ی منو استاد . از تنبلی کردنام گرفته تا موارد و سوالای

درسی .. میتونم بگم اگر دانشگاه بودیم امروز ، دلش میخواست خفم کنه و کلی میخندید بهم

+به احتمال زیاد یکشنبه باید توی سخنرانیِ دکتر قانعی راد شرکت بکنم اینجور که استاد گفت.

خب من میدونستم قطعا بعدش سمیه حرفی برای گفتن داره، البته خیلی خنده داره این آدم ! اومده

پی وی سوال بپرسه ، میگه: ترسیدم استاد ضایعم کنه گفتم از تو بپرسم مثل اینکه که هممون با تو راحتتریم :|

اهمیت ندادم باز . تو گروهم یه چیزایی گفت ف جواب داد حوصلشو نداشتم . کلا امروز حوصله نداشتم . قرار سینما

کنسل شد . بجاش رفتیم چمران باغِ لاله ها ..

قشنگ بود . عکسامون خیلی قشنگ شدن..

47

Delete

46

نزدیکـای 11 بـود که به دکتـر پیـام دادم که تلگـرامتون رو چک کنیـن بچـه ها منتظرن بیـاین تو گـروه . به

دقیقه نکشیـد که جواب داد | سلـام به روی چشم مرسی که خبـر دادی | و جویـن شد .

اِل گفت ما پیام میـدیم دو روز طول میکشـه جواب بـده ، بچه هـا یـه چیـزی میگن درسته و اینـا!

اهمیت نـدادم . الـان که چک کـردم دیـدم MAXQAD عه تحلیـلِ سوره الرحمـن رو که سـرکلـاس گفتـه بودم

چقدر خوبـه رو فرستـاده تو گروه :) و ای کـاش منـم یـاد بگیـرم ..

45

شلوغ پـلوغ شده احوالـاتم و مدام خوابـای درهم برهم میبینـم .

وسطِ حرف زدن بقیه‌ش رو یـادم میره .. سوتی زیـاد میدم و اینا یعنی اینکه چقدر با استرس دارم جلو میرم .

میگم خب کمکم کنید شما هم! میگه بایـد تنهایی بتونی، مگه ترم قبلتو یادت رفته ؟ میگم ایندفعه نمیتونم میگه دو هفته ی

دیگه Brainstorming داری و ازت میخوام . ممکنه زیاد وقتـتو بگیره اما از حالـا تو فکرش باش

شنبه های تربیت بدنی و پـا دردم . ارائه ی سازمانـها . دوشنبه ارائه ی صنـعتی و .. بعده اینا فورا امتحانـا .

کلاسِ بررسی رو دوباره نـرفتم.

+ با اطلـاعاتم سرکلاس کلی دلبـری کردم و استاد بهم امیدوارتـر شد. اونجا که گوشیمو بـرداشت و نگران

بودم روشن نشه بفهمه دارم ضبط میکنـم . اونجا که پای تخته گیج شده بودم . اونجا که تو راهرو جلوشو گرفتم و کلـافش کرده بودم :D

45 _ غریزه ی من دوستِ خوبِ منه بیشترِ وقتـها با هم تنهاییم و درباره ی همه چی حرف میزنیـم دیروز

بهش گفتم : « دوستت دارم » اون هم گفت : « I too » ( راستی غریزه من ، انگلیسیش اصلا خوب نیست )

+ خبر از گروه تکنیک گرفت و من دوبـاره گروه زدم . هنوز آن نشده :)

+ یاسی میگفت شما که با هم ندارید زبـون بریـز بگو ترم آخریم نمره بده بهمون دیگه :|

44

واقعـا فکرشو نمیکردم یه روز بخاطـر یه عده همسایه ی کودن و نخود مغز مجبور به ترکِ این خونه بشم .

مهاجرتِ یه عده ی کثـیری که هیچ پیش زمینه ای از شهر و نحوه ی شهرنشینی ندارن ، تحملش عذابِ دردناکیه برای بقیـه ! واقعا دردنـاکِ !

خوبترین روزای زندگیم اینجـا اتفاق افتـاده .. البته فعلـا خبری نیست از فروش اما خب حتی فکرشم نـاراحتم

میکنه . اتـاقِ نه متـری که قدر دنـیاست برام ، فرح هروقت میاد اینجـا میگه کوچیکه اتـاقت اما آدم آروم میشه وقتی میـاد

اینجا . آدمـا مریضِ عـادتن . عادت به هرچی .. و من عادت کردم به اینکه کنجِ ایـن نه متـری آروم بگیرم .

دلگیـره این روزا یه جورایی . روزا خیلی خیلی بلنـده.

بی ربط : قـرار بود امروز چندتـا نمونه سوال بـررسی بخونم :/ . تـرم بهمن مزخرف ترینه ، فرصتِ انجام هیچ

کاری نیست .. کاش زودتـر تموم بشه خلـاص شم از این دانشگاه کوفتی .

43

بالاخره موفق شدم که شماره ی دکتر اِس رو از سمیه بگیرم میگفت تورو خدا بهش نگی من شمارشو

دادما :| رعب و وحشت موج میزنه . خییییلی خوشحالما

خوشش نمیاد شمارشو همه داشته باشن ، منم خب هیچوقت تا این حد بهش احتیاج نداشتم .

حالا من تا صبح هم که بگم بعد از اینهمه مدت تازه شمارشو تازه یافتم، کی باورش میشه و چرت و پرت نمیگه

دربارمون ! فردا میخوام بهش زنگ بزنم ببینم اجازه ی فوکوس گروپ میده یا نه . مطمئن نیستم بتونم

خوب حرف بزنم ، احتمالا مث همیشه گند میزنم اونم مجبور میشه از شدت خنده قرمز بشه . باز صدام میلرزه از ترس

اینکه ضایعم کنه .

+ اون روز که خاطره ی استادشو میگفت پرسید حالا منم دوست داشتنیم یا نه فقط ترسناک ؟ گفتم دوست

داشتنیِ بیشتر ترسناک . خندید . گفت همینجوری خوبه بالاخره یه ابهتی باید داشته باشم که بترسی به حرف بیای دیگه !

امروز تو سلف بعد از مدتها امین رو دیدم .. با یه تحولات چشم گیری که زیادم جالب نبود ، همیشگی

نبود ، شکسته و بهم ریخته .. ف تا دیدش گفت دلم خیلی سوخت براش . چقد زود گذشت ، یادته ؟

ذهنم انگار آماده بود ترمای اولُ بخاطر بیاره . حرص خوردنام، گریه‌‌هام..

چقدر ازش متنفر بودم الان اما هیچی. جا خورد از یهویی دیدنم ، از سلف رفتم بیرون و یکم هوای آزاد ..

42


شازده كوچولو یک روز دردِ دل کنان به من گفت : - حقش بود به حرف‌هاش گوش نمى‌دادم .

هیچ وقت نباید به حرف گل‌ها گوش داد . گل را فقط باید بوئید و تماشا کرد . گلِ من تمامِ سياره ام

را معطر مى‌کرد ، گیرم من بلد نبودم چه ‌جورى از آن لذت ببرم .. یک روز دیگر هم به من گفت : “

آن روزها نتوانستم چیزى بفهمم . من بایست روى رفتار او درباره‌اش قضاوت مى‌کردم نه روى گفتارش .

عطرآگینم مى‌کرد . دلم را روشن مى‌کرد . نمى‌بایست ازش فرار مى كردم . مى‌بایست به مهر و

محبتى که پشتِ آن كلك هاى معصومانه‌اش پنهان بود پى مى‌بردم . گل‌ها پُرَند از این جور تضادها .

اما خب دیگر ، من خام‌تر از آن بودم که راهِ دوست داشتنش را بدانم ! “

+ کوتاه مثِ آه . مث آه بعدِ گناه ..

 

41

Delete

40

نشست توی ماشین

دستاش می لرزید ، بخاری رو روشن کردم

گفت : ابراهيم ماشینت بوی دریا میده !

گفتم : ماهی خریده بودم .

گفت : ماهی مرده که بوی دریا نمی ده !

گفتم : هر چیزی موقع مرگ بوی اونجایی رو میده که دلتنگشه ..

گفت : من بمیرم بوی تو رو میدم ..

39

تموم شد بالـاخره و اومدیم خونه .. برف اومده و زمین سفید :)

کاش یه مدتِ کوتاهی اونجا زندگی میکردم . هواشُ دوس داشتم آدماشُ دوس داشتم :)

+ آکوستیکِ پا به پایِ تـو از محسن یگانه چقدر خوبه.

+ چیزی نمونده تا شروع شدنِ امتحانـای مزخرف و تحویلِ کارا .. صنعتی / تکنیک و سازمانها هیچ

غلطی نکردم هنوز ! چقد این ترم لعنتیه

38

بوشهر مهربونه . آدم‌هاش قشنگن

غیر از غرغرای شوهرعمه ی نامحترم که تر زد تو اعصابمون ، تقریبا سفرِ خوبی بود.

37

اومدم سفر بالاخره.. تو حیاطم و صدای جیرجیرک میاد

فردا صبح یا ظهر حرکت میکنیم سمتِ گناوه . امروز صحبم تختِ جمشید بودیم.

با رضا نشستیم پایین پنجره ی آقای نگهبان و شلوغ می‌کنیم. همین الان اومد گفت بی زحمت تشریف ببرین

جای دیگه بشینین :|

36

یه ساعت مونده به تحویلِ سال فهمیدیم که روزِ عیده :|

اولین نفر عمو زنگ زد .. با بابایی حرف زدن خانوادگی ، حتی عروسش ..

گفته بودم نت ندارم ، یعنی خب زیاد با گوشی سر و کار ندارم تو سفر .. تلگرامو که بازم کردم سیل تبریکات اومد.

تازگی نسبت به سین بدبین تر شدم .. تقریبا میشه گفت ازش بدم میاد ! و کم محلی هامو متوجه شده

..قرار بود بریم بوشهر با سین اینا .. فکر کنم کنسله ..

تعطیلاتِ هرسال همینقدر چرت و بی معنیه .. کاش زودتر بگذره برگردیم خونه :(

اینجا فقط آخرِ شبا یکم خوبه . نوه ها تو اتاق بزرگه جمع میشیم شلوغ میکنیم :))