110

 

خب من دیشب به ف گفتـم کلـا نمیام دانشگاه امـروز . امـا نمیدونستم تعطیلـه :| از خواب که بیـدار شدم

دیـدم دکتـر آنِ و تـو دلم گفتـم خوب شد نرفتـم وگرنـه سوژه ی خوبـی میشدم دوبـاره  !

هی مینویسـم و هی کـاغذا رو پـاره میکنـم چون احسـاس میکنم بد نوشتم :(

 ایـن روزا یـه خنگِ به تمـام معنـام و خب هیچکـس مثِ دکتـر اِس نمیتونه به روی خودش نیـاره و انقـدر

بـا حوصله گـره هـای ذهنـمُ بـاز کنه هرچند که کلـی بگه و در حدِ خط دادن که خودم بـرم دنبـالشُ پیداش

کنـم .. نوشتم : چرا انقـد سخته آخه 

_ سخت نیست .. درمورد سوالـت هم آره نکتـه های خوبیِ امـا من فک میکنم به سبک زندگی به تغذیـه

فکری هم اشـاره کرده بـاشی :)

| اعتمـاد به نفس به دانشجو ـَـش میدهـد و دانشجـو ذوق میکنـد .. دوبـاره کاغـذها را نـابود میکنـد و از

نـو مینویسـد :|

+ " کلیـک "

خوبتـر از خوبِ ایـن آلبوم 💜

 

109

 

سـر دردِ دیـروز هنـوزم باهامِ جوری که چشـام میخواد بپـره بیرون .. تو ایـن دو سه روزه فصـل اول و دومُ

تموم کـردم تقریبـا ! برنـامه ی فشـرده ای که از هفتـه ی دیگه فشـرده تـرم خواهد شد و خدا به دادِ

چشـمام بـرسه فقط . همه چی خوبـه فعلـا و اگه طبق برنـامم پیش بـرم ، بـاید دوشنبه فصل یک و دو

رو تحویـل استـاد ج بـدم بعدش بلـافاصلـه به دکتـر اِس زنگ بزنـم و بـرای سه یـا چهارشنبـه هماهنگ

کنم تـا بـا منابـع بـرم پژوهشگـاه که شـروع کنیم .. فقط اینکه ممکنـه غر بزنـه چون نرفتـم گیشـا تـا بـا

بچه هـای انجمـن صحبت کنـم .. واقعـا وقت ندارم آخه !

_ وقتتُ هـدر نـده . تـرم قبـل یکی از بچه هـا عیـنِ تـو بـود دقیقـا ! بعـد از دفـاعش چنـان گوششـو گرفتـم

که .. ! حواست بـاشه به کـاری که بایـد ارائـه بـدیـا | مـن هیچ مـن نگـاه 😐😧

هفته ی آینـده تـا آخر پُـرم و از هفتـه ی بعدش میـرم مدرسه بـرای جمع آوری اطلـاعات و از اینجور حرفـا :)

+ جدیـدا وقتی سوال میپرسـم انقـدر دیـر آن میشه که خود به خود حل میشه مشکلـم :||

 

 

108

 

بـرای هزارمیـن بـار یـادش انداختم که یه حسن ختـام بیاد تـا بتونم گروهُ حذف کنم بعد از اینهمه مدت ..

و تموم شد عمرِ گروه تکنیک بـا همه ی خاطـرات قشنگی که اسکرین شات شده بود :)

+ تفـاوت رفتـار سرکلـاس / محل کـار و مجازی 😂 زمین تـا آسمون

بنـظرم خطـرِ اسکرین شاتُ حس میکنه 😂

+ من هنـوز هیچی ننوشتم چون از صب دل درد ! استـاد جوادی pm داده بیـارید فصل اول و دومتونُ :|

 

107

 

ديگه هيچ رنجی تـو رو اونقدر تکـون نمیده وقتی بـرسی به اون لحظه که تـرسِ از دست دادن نداشته

باشی یه جورایی دیگه انتظـارِ هـر چیـزی رو داري . شجاع میشی وقتی بدونی تموم اون چیـزی که بـا

گذشتن از خیلی چیـزا بدستش آوردی مـالِ تو نيست !

 

106

 

سری قبل که رفتیم دکتـر برای بابا . گفت که واسه طرحِ رزیدنت هام آمپول رایگان برای فک ت تزریق

میکنم .. دیشب زنگ زدن گفتـن که بیمـارستان کنسلِ . عصـر بیایـن مطب . منم تـونستم بـا خیـالِ راحت

بـرم دانشگاه امروز . مسیـرِ روبـروی پـارکینگُ پیـش گرفتم و همینـطور که تلـاش میکردم پـام روی خطِ

موزایـیکا نیـوفتـه ، داشتـم به ایـن فکر میکـردم که چقـدر خوابـم میـاد و بهتـره که نـرم سرکلـاس .. همون

موقـع از ماشیـن پیـاده شـد و از همون فاصله ی نسبتـا دور چشم تو چشم شدیـم :| قدم هام سرعت

گرفت تـا زودتـر خودمو گم و گور کنم قبـل از اینکـه چشمـای پف کـردَم بفهمونـه که چقد هلـاکِ خوابـم

امـروز .. دیـرتـر رفتـم تـو کلـاس . موقـع تدریـس دست چپـش مدام روی کمـرش بـود و بمـاند منـو ف چقد

تـو دلمون نـاراحت بـودیم بـراش یـا اونجـا که تخته پاک کـن افتـاد زمیـن و خم شـد که بـرش داره .. به سختـی .

سوالـی که از تـرم پـایینـی ها پرسیـد و حتـم داشت که جوابـشُ میدونـم .. گفت بگـو ببینـم و مـن هنگ

بودم  + من هنـوز خوابـم استـاد ببخشیـد -__- 

_ ایـن بهتـرین دانشجومـه مثلـا .. دیگه نبـاید انتظـاری از بقیه داشتـه باشم :))

یه جـایی سرِ مثـالِ وزن گفت اگه به مـن باشه زیـرِ 70 اصلـا وزن نیست .. یکی گفت 40 . گفت 40 ؟

آخه اصلـن داریم موجـودِ 40 کیلـویی ؟! یجوری نگـاه کردم و حق به جـانب گفتـم استـاااد :D 

_ آخ معذرت میخوام تـورو یـادم نبـود ببخشـید .. قبولـه هرچی شما بگیـن ..

کلـاس تموم شـد و شلوغی بچه هـای فنـی بـا مـا ادغام شد .. من هنـوز نشسته بودم اومد بـالـای

سرم ایستـاد و گفت بـازم ببخشیـد pm هـاتو دیـر دیـدم بـرای قـرار فـردا صبح حتمـا ساعتشـو هماهنگ

کـن بـاهام و رفت . جـایز ندونستـم بیـن گمـان ها و شوایـعِ ساختگیِ تـرم پایینـی ها بمونـم پس کیفمُ

بـرداشتمُ از کلـاس زدم بیرون 😅 ولـی خب تـو دلم گفتـم چه کـاری بـود جلـوی اینـا یـادآوری کنـی شمـام

 سرِ مقدمـاتی هم نرفتیـم و جلـوی 202 عـه دوست داشتنی منتـظر موندیم تـا کلـاسشون تموم بشه

روی صندلـیِ روبـروی سایت تقریبـا دراز کش نشسته بودم که یهـو درو بـاز کـرد :|

_  O_o خوابیـدی ؟

گفتـم که اگر الـان عجله نداریـد حرفـامُ بزنـم دیگه پـژوهشگاه مزاحمتـون نشم فـردا .. و دوبـاره رفتیـم

202 . ف حالشُ پـرسیـد گفت خوبـم .. گفتـم خوب نبـودین سرِ آمـار من حواسم بـود !

_ آره راستشـو بخوای یکـم میسوزه کمـرم خداکنـه تبعـات نداشته باشه دوبـاره  .. پیـری رو زودتـر از سنـی

که بـاید ، دارم تجربه میکنـم مـن 

همینکه گفتـم من هنـوز دقیقـا نمیدونـم عنوانِ پـایـان نامم چیه بـا حرص گفت هنـوز چیـزی ننوشتـی ؟!

و همین کـافی بـود تـا شروع کنـم کم کم بگم که چه اتفـاقاتی افتـاده و چیکـار کردیـم مـا !

_ تـو دوبـاره رفتـی حراست ؟! چیکـار داری میکنـی واقعـا ؟

ببیـن هی داری زمـانُ از دست میـدی از این به بعـد کاری به هیچی نداشته بـاش بشین بنویس زودتـر

تمومـش کـن بـاید بـری برای ارشد حواست هست ؟! هرچـی بیشتـر عقب بمونـی مجبـور میشی یکی

بـزنی تـو سـرِ خودت یکی پـورپـوزال بعد اونوقت یه کـارِ هول هولکـی و درد نخـور ارائـه میدی و من اینـو

نمیخوام ! | درمورد حراست و استـاد محمدی که حرف زدم دعوام کـرد کلـی |

هـی نگرانـی درمورد کـار کیفی و غـر زدن از سختـیِ کـار کلـافش کرد .

_ میشه یه خواهشـی بکنـم ؟ انقـد به تهـش فکرنکـن ! تو الـان فقط فصل اول و دومُ بنویـس تـا بعدشُ

بگـم چیکـار کنـی دیگه .. نمونـه کار میفرستـم بـرات . نگـرانِ هیچـی نبـاش 

درمورد ارشـد گفـتم برنـامه ریـزی میخوام بخونـم دلیلشُ پـرسید و خیلی روشـن گفتم احتمـالـا چون کـار

کردیـم بـاهم ، تمـامِ خاطره هاتون از کـار تو این حوزه تـو ذهنمِ و درگیـرش شدم واقعـا ! گفت دوتـایی بـرید

دانشگـاه تهـران بـا انجمـن گرایـش های مختلف حرف بزنیـد اونوقت اگه بـازم نظرت روی بـرنامه ریـزی بـود

منـابعُ بیـار که بهت بگـم چیکـار کنـی .

_ خیلـی داری شل میگیـری همه چیُ .. ایـن هفته فصل اول و دومتُ بنویـس هـر روزی که خواستـی

بـردار بیـار پـژوهشگـاه ، منـابعتـم بیـار برات مشخص کنـم چیکـارکنـی بعد شـروع کنـی به خونـدن !

# شلـوغ تـرین شدم دوبـاره و ایـن خوبه 

 # وقتـی امیـد گفت خوردم زمیـن و تـرکید از خنـده 😂

# اون شبـایی که گفتـم هرکـاریم کنـی کفـرنمیگم و دلـم بـاز بنده بهـت بـرای یه همچیـن روزایـی بـود ..

آروم تـر شده اوضـاع .. | شُکـر 

 

105

 

یـادش نرفتـه بود . ساعت شیش pm داد .. که ببخشیـد روزایِ خیلی بـدی داشتـم از کمر درد.

یکشنبه صب اگه موافقـی بگـو که ساعتشُ هماهنگ کنیـم .. حالشُ پرسیـدم و تـو دلم گفتـم کاش فـردا

خوب بـاشی ..

+ هنـوز نمیدونـم که فـردا میتونـم بـرم دانشگـاه یـا نه .. چون میریـم برای تزریـق آمپـولِ موقـت و بـاید

پیشش بـاشم | دست تنهـام ..

نوشتـم اگه فـردا نتونستـم بیـام ، زنگ میزنـم بـرای یکشنبـه ..

 

104

 

زنگ نزد .. نمیدونم هنوز خوب نشده یـا خوب شده و یـادش رفته .. منکه بهش گفتم چقد بی بلـاتکلیفم

و فرصتـم کم . زنگ نـزد و این ینی هیچی .. پنج شنبـه ام که تعطیله و ینی دوبـاره بـاید صبـر کنم تـا

شنبه . هم غـم دارم هـم غُـر ..

+ از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست ..

 

103

 

دیشب ساعت 4 خوابم بـرد و تـرجیح دادم که صبح خواب بمونـم و بعـد از کلـاس صبحت کنیـم . دو دقیقه

زودتـر اگه بیـدار شده بودم میتونستم تماسشو جواب بـدم . بعد زنگ زدم و جواب نداد .. ف ـَـم در دستـرس

نبـود -__- تـا خودمو رسونـدم دانشگـاه کلی فکر اومد تو سرم و بـرای مقابله بـا استـرسِ هشتِ صبحِ

شنبـه ، خودمُ دعوت کـردم به گوش دادنِ شجـریـان و اِی همدمِ روزگـار چونـی بی مـن ، مدام تـوی مسیـر

پخش شد .. سـر و صدای بچه هـا رو که از راهـرو شنیدم متوجه شـدم زنگ زده که بهشـون بگم حالش

خوب  نیست و نمیـاد ، مـن خواب بـودم و به ف خبـر داده :)

غشون کشـیِ اسـاتید و دعواهـاشون همچنـان ادامه داره و مـا بی بلـاتکلیف .. از اولِ مهـرتقریبـا سرهیچ

کلـاسی نرفتـم بـابتِ پیگـیریِ کـارام و دلواپـس شدم که حذفـم نکـنن :| امسـال به لحـاظ تحصیلـی نه بـر

وفق مـرادِ منـه نه بـابـا :/ همـه چیـز بَـدِ .. همچنـان همـه چیـزِ زنـدگی حتـی .

آقـای ج تو گروهِ موقتـی که بـرای پایـان نامه تشکیـل دادن موضوع خواست ازمون و مـن مهلت یکی دو روزه

گرفتـم که بتونـم دکتـر اِس رو ببینـم و مشورت کنـم باهـاش .. کلـی صبـر کردم که غروب بشـه و زنگ

بـزنم :) | اولـین بـار بـود که تمـاسِ کسی رو ریکورد کـردم امـروز :D چون حسِ فضـولیِ ف گـل کرده بـود

و یه سـری شرط بنـدیـای مـا دوتـا کودکِ بیست و دو سه سالـه  -__-  19:43

گفتـم خدا بـد نده چی شـده ؟ خنـدید و گفت بـد که نمیـده خدا :)) مـن صب نگفتـم به خانوم فلـانی ولـی

واقعیتـش دو سه روزه کمـرم قفـل کرده نمیتـونم حرکت کنـم . امـروزم خیلـی حالم بـد بـود .. بهت زنگ زدم

جواب نـدادی مجبـور شدم به ایشـون زنگ بزنـم ..

گفتم که خواب بـودمو تـا نرسیـدم دانشگـاه کسی بهـم خبـر نداد تـو راهم کلـی ترسیـدم و نگـران :| کلـی

عـذرخواهی و از ایـن حرفـا و گفتـم هفته پیـش کـارتون داشتـم چک نکـردین هنـوز تلگـرامُ

بـاید ببینمـتـون ! | بـاید بگم چی شده ایـن چنـد روز و چیکـار کردم .. هرچقـدم طول بکشه ، بـازم از خودم

بشنـوه خیلـی بهتـره ! | گفتـم که حرفـام زیـاده هم درمورد ارشـد هـم پایـان نـامه هـم یه چیـزای دیگه

_ فـردا احتمـال هنـوز خوب نشـده بـاشم پـس قول نمیـدم  . امـا حتمـا خبـر میدم کِـی بیـای دفتـر ..

# من همینجوری به حرف زدن ادامه میـدم ، واسه اینکه میتـرسم اگه حرفـامو قطع کنم یه وقفه بیفتـه و

تو همون فاصله تو بگی " دیگه داره دیـر وقت میشه " یـا " من بـاید بـرم " .. و من اصن واسه این جمله

آمـاده نیستم .. هیچوقت .. | نسخه_بارنی  ریچارد جی #دیالوگ

# آهـای فرصتِ کـم آهـای راهِ زیـاد

 # بـارونِ 23:40

 

102

 

وقتی دوتـا تیک میخوره و ایـز تـایپینگ قاعدتـا بـاید بمونم و زود جواب بدم اما از شدت تـرس میبندم

تـلگرامُ و قلبم میکوبه از اینکه به زودی میفهمه چیکار کردم و تماسشو بـاید جواب بدم .. احتمالـا زبونم بند

میـاد و فرصت بـرای مواخذه ی اون بیشتـر . از بـابـا انقدی نترسیدم که از دکتـر اِس ! . دارم فکر میکنم که

اصلـا ارزششو داشت اینهمه جنگیدن و پیش رفتن تـا اینجا که همه دارن میگن نبـاید ؟! جسارت بخرج دادم

یـا اشتباه رفتم ؟ تـازه تهدیدم شدم که نمیدونم بـاید بترسم یـا بگم آخه گورِ بـابـات .. !

# چجوری بـاید این چند روزُ بگم بهش !!

# چی شد که خوشحالیـای 135 دود شد .. نیـوفتم از چشمت ..

 

101


من بـدم میـاد از هی تو چشم بودن . اهمیت نمیدم بـه پـچ پـچ ـا خودم ولـی خب اذییـت میشم از رفت و

آمدای دائـم ! روزاییـم که تو دفتـر اساتیـد میشینیم به حرف زدن به مراتب بدتـر دچـارِ ایـن حس میشم

دیـروز خـانوم ج هی از پشت در شیشه ای سرک میکشیـد .. من اصن از اولِ صُـب حالم خوب نبود . یکم

شوخی کرد ولی زورکی خندیـدم بـازم . یه گوشه ی راهـرو منتظرش نشستم . از خیلی قبلتـرش کارم بـا

معاونت تموم شده بود اما نـرفتم تو کلـاس .. بعد از اِتمام کلـاس گفت چقد طول کشیـد چرا نیـومدی تو ؟

لبخنـد زدم فقط و موندم ک ف درمورد اَرشد حرف بـزنه بـاهاش بعدم بریـم . ف به جای منم حرف زد و در

جواب رو بـه من گفت بیشتـر بخون درمورد گرایـش ها . من در تـو نمیبینم که علـاقه بـه مبـانی نظری

داشته باشی ، تو عملی قوی ای .. جامعه ی محـض یکم مخالفشـم ولی کلـا مگه جراتشو داری که

نخونی ؟! بـاید دانشگاااه قبـول شیـا نه دانشگاه ! حواست بـاشه .

نذاشت بگـم که مـن تو شرایـط خیلی بدیـم الـان تو زندگیـم .. و اونجا دلم بیشتـر گرفت و پنچـرتـر شدم که 

خودم کـاری کردم که انقـد متـوقعِ و اگه دانشگـااه قبـول نشم چقد بـد میشه . کلـی امیـدواری و دلداری :)

فقـط از گزارشـم پرسیـدم و گفت که خوب بـود ، نصفشو خودم نوشتـه بودم نصفشُ دادم تـو ، حالـا

زبـان ـامون متفـاوتِ :) بـاید بقیشـو به گزارشِ تـو نزدیک کنـم که بهتـر بشه .

اومـدم خونه یه طومـار نوشتـم که پایـان نامه رو هواست فعلـا تا تکلیفِ استـاد فاضلـابُ مشخص نکنـن 💩

نوشتـم از اینکه یـادم رفت بیـام 216 بـرای انجمـن و از ایـن حرفا .. به دلیـلِ ادامه ی حس ـآی دیـروز ،

خیلی چیـزا نوشتـم و سنـد نکـردم ! میدونـمم اگه بفهمـه ایـن خزعبلـاتُ یه چیـزی بـارم میکنه .. کـاش

زودی فروکش کنـه ایـن حس ـا :|

خب حالـا که کارم تموم شـد و تحویـل دادم گزارشُ حس میکنـم نبـاید دیگه پی ام بـدم حتـی :| 

+ دیشب محمـد ویس فرستـاد که فـردا میـاد یونـی و کمتـر حرص بخـور بخـاطر فاضلـاب و از ایـن حرفـا

گفتـم به دکتـر اِس گفتم که خوارزمـی قبـول شدی و خوشحال شـد بـرات . گفتـم پردیـس پنچـر شـد 😂

 

100

 

امیـد یه اشتبـاهه .. اگه نتونی اونی که خراب شده رو  درست بکنـی ، دیوونـت میکنه ..

# امـروز ظهـر احتیـاج داشتم که به دکتـر اِس زنگ بـزنم و بگم که # هوا داره بـا تـو میـره !

# اگه بدونـی چقدر دارم می دواَم اول بخاطـر خودم و بعـد از دست نـدادنت .. دوبـاره نـامه نوشتـم که

دکتر اِس برگرده به لیست و تحویـلِ معاونت آموزشی دادم .. کاش درست بشه ، کـاش هی اِنقد پیچیـده

نمیشد همه چی