سری قبل که رفتیم دکتـر برای بابا . گفت که واسه طرحِ رزیدنت هام آمپول رایگان برای فک ت تزریق
میکنم .. دیشب زنگ زدن گفتـن که بیمـارستان کنسلِ . عصـر بیایـن مطب . منم تـونستم بـا خیـالِ راحت
بـرم دانشگاه امروز . مسیـرِ روبـروی پـارکینگُ پیـش گرفتم و همینـطور که تلـاش میکردم پـام روی خطِ
موزایـیکا نیـوفتـه ، داشتـم به ایـن فکر میکـردم که چقـدر خوابـم میـاد و بهتـره که نـرم سرکلـاس .. همون
موقـع از ماشیـن پیـاده شـد و از همون فاصله ی نسبتـا دور چشم تو چشم شدیـم :| قدم هام سرعت
گرفت تـا زودتـر خودمو گم و گور کنم قبـل از اینکـه چشمـای پف کـردَم بفهمونـه که چقد هلـاکِ خوابـم
امـروز .. دیـرتـر رفتـم تـو کلـاس . موقـع تدریـس دست چپـش مدام روی کمـرش بـود و بمـاند منـو ف چقد
تـو دلمون نـاراحت بـودیم بـراش یـا اونجـا که تخته پاک کـن افتـاد زمیـن و خم شـد که بـرش داره .. به سختـی .
سوالـی که از تـرم پـایینـی ها پرسیـد و حتـم داشت که جوابـشُ میدونـم .. گفت بگـو ببینـم و مـن هنگ
بودم + من هنـوز خوابـم استـاد ببخشیـد -__-
_ ایـن بهتـرین دانشجومـه مثلـا .. دیگه نبـاید انتظـاری از بقیه داشتـه باشم :))
یه جـایی سرِ مثـالِ وزن گفت اگه به مـن باشه زیـرِ 70 اصلـا وزن نیست .. یکی گفت 40 . گفت 40 ؟
آخه اصلـن داریم موجـودِ 40 کیلـویی ؟! یجوری نگـاه کردم و حق به جـانب گفتـم استـاااد :D
_ آخ معذرت میخوام تـورو یـادم نبـود ببخشـید .. قبولـه هرچی شما بگیـن ..
کلـاس تموم شـد و شلوغی بچه هـای فنـی بـا مـا ادغام شد .. من هنـوز نشسته بودم اومد بـالـای
سرم ایستـاد و گفت بـازم ببخشیـد pm هـاتو دیـر دیـدم بـرای قـرار فـردا صبح حتمـا ساعتشـو هماهنگ
کـن بـاهام و رفت . جـایز ندونستـم بیـن گمـان ها و شوایـعِ ساختگیِ تـرم پایینـی ها بمونـم پس کیفمُ
بـرداشتمُ از کلـاس زدم بیرون 😅 ولـی خب تـو دلم گفتـم چه کـاری بـود جلـوی اینـا یـادآوری کنـی شمـام
سرِ مقدمـاتی هم نرفتیـم و جلـوی 202 عـه دوست داشتنی منتـظر موندیم تـا کلـاسشون تموم بشه
روی صندلـیِ روبـروی سایت تقریبـا دراز کش نشسته بودم که یهـو درو بـاز کـرد :|
_ O_o خوابیـدی ؟
گفتـم که اگر الـان عجله نداریـد حرفـامُ بزنـم دیگه پـژوهشگاه مزاحمتـون نشم فـردا .. و دوبـاره رفتیـم
202 . ف حالشُ پـرسیـد گفت خوبـم .. گفتـم خوب نبـودین سرِ آمـار من حواسم بـود !
_ آره راستشـو بخوای یکـم میسوزه کمـرم خداکنـه تبعـات نداشته باشه دوبـاره .. پیـری رو زودتـر از سنـی
که بـاید ، دارم تجربه میکنـم مـن
همینکه گفتـم من هنـوز دقیقـا نمیدونـم عنوانِ پـایـان نامم چیه بـا حرص گفت هنـوز چیـزی ننوشتـی ؟!
و همین کـافی بـود تـا شروع کنـم کم کم بگم که چه اتفـاقاتی افتـاده و چیکـار کردیـم مـا !
_ تـو دوبـاره رفتـی حراست ؟! چیکـار داری میکنـی واقعـا ؟
ببیـن هی داری زمـانُ از دست میـدی از این به بعـد کاری به هیچی نداشته بـاش بشین بنویس زودتـر
تمومـش کـن بـاید بـری برای ارشد حواست هست ؟! هرچـی بیشتـر عقب بمونـی مجبـور میشی یکی
بـزنی تـو سـرِ خودت یکی پـورپـوزال بعد اونوقت یه کـارِ هول هولکـی و درد نخـور ارائـه میدی و من اینـو
نمیخوام ! | درمورد حراست و استـاد محمدی که حرف زدم دعوام کـرد کلـی |
هـی نگرانـی درمورد کـار کیفی و غـر زدن از سختـیِ کـار کلـافش کرد .
_ میشه یه خواهشـی بکنـم ؟ انقـد به تهـش فکرنکـن ! تو الـان فقط فصل اول و دومُ بنویـس تـا بعدشُ
بگـم چیکـار کنـی دیگه .. نمونـه کار میفرستـم بـرات . نگـرانِ هیچـی نبـاش
درمورد ارشـد گفـتم برنـامه ریـزی میخوام بخونـم دلیلشُ پـرسید و خیلی روشـن گفتم احتمـالـا چون کـار
کردیـم بـاهم ، تمـامِ خاطره هاتون از کـار تو این حوزه تـو ذهنمِ و درگیـرش شدم واقعـا ! گفت دوتـایی بـرید
دانشگـاه تهـران بـا انجمـن گرایـش های مختلف حرف بزنیـد اونوقت اگه بـازم نظرت روی بـرنامه ریـزی بـود
منـابعُ بیـار که بهت بگـم چیکـار کنـی .
_ خیلـی داری شل میگیـری همه چیُ .. ایـن هفته فصل اول و دومتُ بنویـس هـر روزی که خواستـی
بـردار بیـار پـژوهشگـاه ، منـابعتـم بیـار برات مشخص کنـم چیکـارکنـی بعد شـروع کنـی به خونـدن !
# شلـوغ تـرین شدم دوبـاره و ایـن خوبه
# وقتـی امیـد گفت خوردم زمیـن و تـرکید از خنـده 😂
# اون شبـایی که گفتـم هرکـاریم کنـی کفـرنمیگم و دلـم بـاز بنده بهـت بـرای یه همچیـن روزایـی بـود ..
آروم تـر شده اوضـاع .. | شُکـر